گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ١٨٨ - پيوند دين و دنيا
ماوراي طبيعت مربوط است، ارزيابي حد نقصان يا زوال اهميت دين در کارکرد جامعه ممکن خواهد بود؛ ولي برخي از جامعهشناسان، دين را بنابر مباني کارکردي تعريف کردهاند؛ يعني آن را مجموعهاي از باورها، انديشهها و فعاليتهايي دانستهاند که کارکردهاي اجتماعي معيني دارند. اگر دين را به نحو کارکردي تعريف کنيم ممکن است انواع بسيار گوناگوني از ايدئولوژيها و فعاليتهايي که ربطي به امر ماوراي طبيعت يا اخلاق يا سرنوشت يا معناي غايي يا غايات قصوي ندارند به منزلهي دين تلقي شوند. [١]
٢. اختصاص تعريف دين به امور ماوراي طبيعي نيز به تنهايي به تفکيک دين و دنيا منتهي نميشود؛ زيرا بدون شک، بحث از آخرت و حيات آن جهاني از مختصات دين است. اعتقاد به خدا و حيات اخروي و ارتباط تکويني يا قراردادي دنيا و آخرت، در تصميمگيريها و عملکردهاي دنيوي تاثير ميگذارد و در نتيجه سکولاريسم به حاشيه رانده ميشود؛ بنابراين، حتي با فراگير ندانستن دين و جاي دادن آن در قلمروي خاص، باز هم- عليرغم گمان برخي که پذيرفتن عملکرد خصوصي دين را مرحلهاي در راستاي حذف دين دانستهاند- نميتوان از حضور دين در نهادها و کنشهاي اجتماعي جلوگيري کرد؛ زيرا از دست ندادن بعد اجتماعي دين مسألهاي است که تجربهي دينداران بر آن گواهي ميدهد.
٣. طرفداران تفکر جدايي دين از دنيا براي اثبات مدعاي خود به دلايل و براهيني تمسک ميکنند. محدود بودن قلمرو دين و اختصاص داشتن آن به امور مابعدالطبيعه و بيارتباط بودن امور سياسي و اجتماعي با دين يکي از دلايل اين طايفه است، که در مطلب فوق بدان پرداخته شد. دليل دوم آنان اين است که روابط اجتماعي، قلمرو متغيرها و امور سيال است، در حالي که دين به امور ثابت و لايتغير ميپردازد؛ بنابراين ناچاريم مرز اين دو حوزهي معرفتي را از هم جدا نماييم. اين استدلال نيز در درمان درد سکولاريسم توانمند نيست؛ زيرا قلمرو دين به امور ثابت اختصاص ندارد و امور متغير را نيز شامل ميشود و نيز ايدئولوژي اسلام به گونهاي است که ميتواند در سايزهاي مختلف براندام جوامع گوناگون پوشانده شود و همچنين ثابتات دين به نيازهاي ثابت و
[١] فرهنگ و دين، صص ١٢٦- ١٢٧.