گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ١٦٤ - ٤ عوامل و دلايل پيدايش سکولاريسم و سکولاريزاسيون در مغرب زمين
داشتهاند، چنين تلازمي ميان کاهش دينگرايي و رشد دستاوردهاي علمي مشاهده شود؛ زيرا همچنان که گذشت، يکي از عوامل دنياگرايي و گرايش به سکولاريسم، تعارضها و نزاعهاي آموزههاي کليسا و متون ديني مسيحيان با علوم نوين است، اما تسري تجربهي مسيحيت به همهي اديان و تعميم حکم جامعهشناسانهي جوامع غربي به ساير جوامع، از جمله جوامع اسلامي، قياس مع الفارق و گرفتار مغالطهي کلي و جزئي است.
ثانياً، اين تلازم که جوامع صنعتيتر دنيا گراترند، در جوامع غربي نيز با تجربهي تاريخي باطل گشته است؛ زيرا کشورهايي مانند ايالات متحده، هلند و بلژيک که از فراگرد صنعتي شدن و شهري شدن برخوردارند، به دنياگرايي کمتري مبتلا هستند. [١]
ثالثاً، اين ديدگاه به منشا گرايش انسان به دين نيز بستگي دارد؛ توضيح مطلب اين که، اگر دين را زاييدهي عوامل مادي و دنيايي، مانند محروميت و ستمگري، جهل، ترس و هراس، عوامل روانپريشانه، انسجام اجتماعي و معنا بخشيدن به وجود آدمها بدانيم، با رشد علوم و بهبود وضعيت مادي، دينداري روبه تضعيف، و دنياگرايي رو به تزايد ميرود؛ ولي اگر با براهين عقلي يا تجربهي عرفاني به دينباوري نايل آييم، در آن صورت، رشد علمي و مهار جهان طبيعت خدشهاي به دينداري وارد نميسازد؛ به عبارت ديگر، اگر حضور دين در صحنهي اجتماع معلول کارکردهاي روانشناسانه و جامعهشناسانه باشد، شايد تلازم مذکور تحقق يابد، ولي اگر راههاي ديگري، از جمله روشهاي فلسفي و کلامي منشا گرايش به دين باشند، آن تلازم مردود است.
نتيجهي سخن آن که، مسيحيت در جهان اروپا با دست خويش گور خود را کند و گرفتار دنياگرايي شد. نه عقلانيت و نه علمگرايي تاثير اصلي و اوّليه را بر اين تحول عظيم اجتماعي ننهاد؛ به همين دليل، جوامع رو به توسعه و صنعتي ميتوانند با وجود شهري شدن- در صورتي که از تاثيرات فرهنگي ديگران آسيب نپذيرند- از اين گرايشها در امان بمانند. جنبش پروتستان که در درون مسيحيت زاييده شد، بند سکولاريسم در راستاي اصلاح مذهب گشود و خود را پذيراي نيروهاي دنياگرا کرد.
به نظر وبر، گرايشهاي مشوّق عقلانيت در مسيحيت، به پروتستانيسم و به ويژه
[١] جامعهشناسي دين، ص ٢٩٥.