گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ٨٥ - ١-١ نفي هر گونه کارکرد مثبت از دين
گفتار اول
گونهشناسي رويکردهاي گسترهي شريعت
١) گونهشناسي اول
١-١. نفي هر گونه کارکرد مثبت از دين
مارکسيستها بر اين باورند که دين هيچ گونه کارکرد مثبتي از دين ندارد و نه تنها موجب تکامل حيات اجتماعي و زمينهساز سعادت بشر نميشود، بلکه مانع تکامل انسانها و موجب تخدير ملتهاست.
آنها در فلسفهي تاريخ و تکامل اجتماعي، بر رشد ابزار توليد تأکيد کرده و تغيير روابط اجتماعي انسانها را زاييدهي تحول ابزار توليد دانستهاند. به زعم مارکس، با پيدايش اولين ابزار توليد، «بردهداري و مالکيت فردي» شکل ميگيرد و در کنار اين شکلگيري «دولت و مذهب» پديد ميآيد؛ از اين رو، دولت و مذهب حاميان سرمايهداري و مالکيت فردياند و مثلث «زر و زور و تزوير» و «تيغ و طلا و تسبيح» را ظاهر ميسازند. بر اساس اين نظريه، پيامبران، دستنشاندهي خرده مالکها و سرمايهداران هستند؛ به همين دليل با نفي طبقات و تحقق جامعهي بيطبقه، دين رو به زوال ميرود. به گفتهي لنين:
آموزش و پرورش ميتواند به تضعيف دين کمک کند، اما در نهايت، خود جريان ديالکتيکي بهترين مربي است. هنگامي که جامعهي بيطبقه تحقق يافت، دين از ميان خواهد رفت، زيرا شرايط اجتماعي و اقتصادي که موجب پيدايش دين ميشد، ديگر ندارد.[١]
[١] ر. ک: عليرضا پيروزمند، دين و علوم کاربردي، صص ١٠٣- ١٠٤