گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ١٤٠ - ٤ متفکران معاصر
مواجهاند و اين راز خاتميت است. [١]
٢. سروش در برخي ديگر از نوشتههايش، قلمرو دين را در زندگي اخروي منحصر ميسازد و پرداختن دين به دنيا را در حد مقدمه طرح ميکند؛ پس خداوند- از نظر او- اولاً و بالذات دين را براي کارهاي اين جهان و سامان دادن به معيشت درماندهي ما در اين جهان نفرستاده است [٢] و نبايد از دين، انتظار برنامهريزي علمي و عقلي و پاسخ به هر سوالي را داشت.
٣. در نوشتههاي متاخرتر دکتر سروش، گوهر دين به تجربهي ديني منحصر شده و بر اين باور است که گوهر دين، تحول شخصيت انسانهاست که در همهي اديان مشترک است؛ پس آموزههاي ديني گوهر دين نيستند. [٣] اولين بار فردريک شلاير ماخر اين عقيده را مطرح کرد و دين را به احساس اتکا به موجود مطلق تفسير نمود، تا چالش ميان دينداري و تجددگرايي را حل نمايد؛ در حالي که اگر دين امري احساسي و قائم به شخص باشد و در قالب بيان و گزاره و استدلال نگنجد، نميتوان به صحت و سقم تجربههاي ديني و حقانيت آنها پي برد.
٤. سروش در مقالهي «دين اقلي و اکثري» براي دين اسلام قلمرو اقلي قايل ميشود. وي تکتک ساحتهاي دين را بررسي ميکند؛ در باب علوم تجربي، دين را حداقلي معرفي ميکند و استخراج علوم تجربي طبيعي و انساني از متون ديني را ناکام معرفي ميکند. در باب قلمرو فقه و حقوق ميگويد: دين اسلام هم دنيوي است و هم اقلي است؛ زيرا از حد احکام بيرون نميرود و توان برنامهريزي و طراحي را ندارد.
و اما در عرصهي اخلاق نيز ميتوان به اخلاق خادم و اخلاق مخدوم اشاره کرد. اخلاق خادم ٩٩ي و اخلاق مخدوم ١ي از اخلاق اسلامي را تشکيل ميدهند و با توجه به موقت بودن اخلاق خادم، بايد اخلاق اسلامي را حداقلي دانست [٤]، [٥]
[١] همان.
[٢] مدارا و مديريت، ص ٢٥٣.
[٣] بسط تجربه نبوي، صص ٧-٢٤-٣٢.
[٤] بسط تجربه نبوي، مقاله «دين اقلي و اکثري»، صص ٩٠- ١٠٢.
[٥] نگارنده ديدگاه سروش را در بخشهاي گوناگوني کتابهاي انتظارات بشر از دين و قلمرو دين و همچنين کتاب نقد و تحليل و ارزيابي نموده است.