گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ١٣٩ - ٤ متفکران معاصر
حکومتهاي اموي، عباسي، صفوي و قاجار هيچ کدام حکومت ديني- آنچه در فلسفهي سياسي شيعه مطرح است- نبودند و قياس حکومت ديني با آن حکومتها قياس مع الفارق است. در ضمن، آقاي بازرگان در يک جا از عقبماندگي و فقر ناشي از حکومتهاي اموي يا عباسي سخن ميگويد و در جاي ديگر تمدن رنسانس غرب را متاثر از تمدن درخشان حکومتهاي اسلامي شرق ميداند؛ اين گونه سخن گفتن، تزلزل گفتاري نويسندهي محترم را نشان ميدهد.
١٢. حال که در اروپا دين منزوي شده است و داعيهي حکومت و سياست ندارد، آيا جز لاغري و بيمحتوايي و بيتوجهي و بيخاصيتي چيزي از آن باقي مانده است؟ آيا امروز غربيان بيشتر به فکر خدا و آخرتند؟
١٣. قياس رياست ديني پاپها با رياست روحانيت دين اسلام نيز، قياس مع الفارق است. آن چه دربارهي ولايت فقيه آمده اين نکته است که حاکم و والي بايد دين شناس، با تقوا، زاهد، مدير و مدبر باشد و در روايت معروف امام حسن عسگري (ع) نيز اين شرايط ذکر شده است.
١٤. از کلمات و جملات ايشان استفاده ميشود که گويا شعار «حسبنا کتاب الله» را سر ميدهد و فقط به حجيت قرآن قايل است؛ در حالي که همان پيامبري که وسيلهي انزال قرآن است، سنت خود و اهل بيت را ثقل ديگر دين معرفي کرده است و ايشان در مقام استدلال کاملاًٌ از اين ثقل غفلت نموده و مقام تشريع و قانونگذاري را از آنها سلب کرده است.
٤-٤. دکتر سروش: ايشان در عرصهي دينپژوهي در بحث قلمرو دين نظرياتي ارائه داده است که به اختصار، پارهاي از آنها را بررسي ميکنيم:
١. وحي نازل شده بر پيامبر در اختيار بشر امروزي به صورت تجربهي ديني است؛ [١] بر اين اساس، در هر زمان ميتوان قلمرو خاصي از دين داشت؛ زيرا دين هر شخصي محصول تجربهي ديني اوست. تفاوت پيامبر خاتم با ساير پيامبران در اين است که پيامبر اسلام عين تجربهي باطني خود (قرآن) را بدون تفسير در اختيار مردم نهاده است و همهي آدميان، متعلق به هر عصري که باشند، با يک وحي تفسير ناشده (قرآن)
[١] فربهتر از ايدئولوژي، ص ٧٧.