گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ١٣٧ - ٤ متفکران معاصر
نمونهها، انفکاک و جدايي دين از سياست و حکومت را اثبات نميکند، بلکه مخالفت حضرت امير (ع) با خلافت ابوبکر و افشاگريها و مبارزات امام رضا (ع) با مامون و بسياري از شعارهاي کربلا، به ويژه فرمودههاي امام حسين (ع) دقيقاً بعد اجتماعي و حکومتي و، از همه مهمتر، بعد سياسي دين را نشان ميدهد؛ و اما حرکت امام حسين (ع) به سمت کوفه، بدون شک، به خاطر تقاضاهاي مردم آن ديار بوده است؛ ولي بيشک، حتي اگر مردم کوفه از حضرت دعوت نميکردند، حضرت در مسائل سياسي دخالت ميکرد و به صورت ديگري با حکومت زمان خود به مخالفت ميپرداخت.
٥. نکتهي ديگر ايشان اين بود که پيشوايان دين داراي دو چهرهاند: امامت يا نبوت و ديگري انسان ديني؛ و نميتوان همهي مطالب و گفتههاي آنها را جزء وحي و دين به حساب آورد. اشکال ما اين است که به چه دليل برخي از فرمودههاي پيشوايان دين، از دايرهي دين خارج است و با چه ضابطه و ملاکي اين حکم جريان مييابد؟ با توجه به اين که نص قرآن ميفرمايد: «ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي»١
٦. مشکل ديگر اين گونه انديشهها و تفکرهاي سکولاريستي و ليبراليستي، جداانگاري دنيا و آخرت است. از سخنان ائمهي دين به دست ميآيد که دنيا و آخرت دو چهرهي يک حقيقتاند: دنيا ظاهر و آخرت باطن آن است. کسي که در اين دنيا مال يتيم ميخورد، إِنَّمَا يأْکُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَاراً ؛ در همين دنيا آتش تناول ميکند، ولي در آخرت که يوْمَ تُبْلَي السَّرَائِرُ است آن حقيقت آشکار ميگردد؛ با اين وصف، اگر دين از دنيا جدا گردد، از آخرت نيز تفکيک ميشود.
٧. در سخنان رهبران ديني ما، واژههاي ولايت، ولي، امام و امامت فراوان ديده ميشود و بار معنايي سيطره و نظارت و مديريتي که در اين واژهها وجود دارد، به مراتب بيشتر از کلماتي چون: سياست، حکومت و قدرتي است که امروزه در فرهنگ علوم سياسي مطرح است؛ و اين که ائمهي اطهار (ع) ولايت را اساس دين و مهمتر از نماز معرفي کردهاند، به آن جهت است که نقش اجتماعي آن حقايق، بدون تحقق ولايت، نمود و ظهور پيدا نميکند. امثال مهندس بازرگان که به ارزشهاي ديني و ظهور آنها در جامعه اعتقاد دارند، بايد توجه کنند که ابعاد و اهداف و ساختارهاي اساسي اسلام، بدون در اختيار داشتن شاخصهاي مهم حکومت، تحققپذير نيست. آيا تحقق حکومت ديني، و اجراي اهداف و احکام اسلام، بدون فرهنگ ديني و بهرهگيري از نظام فرهنگي