گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ٤٦ - ١ پيشفرض هرمنوتيکي گسترهي شريعت
ميدانست، هرمنوتيک را به مثابه روشي براي جلوگيري از خطر بدفهمي يا سوء فهم معرفي کرد.
ويلهلم ديلتاي، هرمنوتيک روششناختي را به علوم انساني توسعه داد، و آن را در مقابل روششناسي علوم طبيعي عرضه کرد. هايدگر و گادامر، دو فيلسوف متاخر، با تبديل هرمنوتيکِ روش شناختي به هرمنوتيکِ فلسفي، تفکر جديدي در هستيشناسي بنيان نهادند و حوزهي فعاليت فکري خود را به تبيين ماهيت فهم اختصاص دادند، تا تمام معارف بشري و پديدارها و متون نوشتاري و گفتاري و تجسمي را در برگيرد. البته هايدگر، تامل در ماهيت فهم را هدفي متوسط براي تحليل ساختار «دازاين» و پاسخ به پرسش «معناي هستي» دانست؛ ولي براي گادامر تبيين حقيقت فهم و بنيانهاي وجودي آن، هدف اصلي تلقي ميشد.
بنابراين، هرمنوتيک در يک سير طولي، چهار مرحلهي اساسي را پشت سرگذاشته است:
نخست، هرمنوتيک کلاسيک که در صدد ارائهي روش تفسير متون مقدس و مطلق متون بود؛
دوم، هرمنوتيک رمانتيک که در صدد ارائهي روش جلوگيري از بدفهمي و سوء فهم بود؛
سوم، هرمنوتيک روشي که در عرصهي علوم انساني تعميم يافته است؛
چهارم، هرمنوتيک فلسفي که با هايدگر آغاز شد و توسط گادامر، ريگور و دريدا استمرار يافت و تبيين حقيقت فهم را دنبال کرد.
پيشفرض هرمنوتيکي ما در نوشتار قلمرو دين، دقيقاً در مقابل پارهاي از متفکران جامعهي ايران و مصر است که از انديشههاي گادامر متاثر شدهاند؛ بنابراين، در مباحث قلمرو دين طبق اصول و مباني ذيل گام برميداريم:
١. متون ديني بر اساس فرايند «وضع» و «اقتران لفظ و معنا» بر معاني عصر نزول دلالت دارند و اين حکايتها و دلالتها در عصر حاضر نيز دستيافتنياند.
٢. فهم متن مبتني بر پيشدانستههاي استخراجي و استفهامي است. دانستههاي استخراجي همانند طناب و چرخ چاه که در استخراج آب چاه به انسان تشنه مدد