گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ٨٦ - ١-١ نفي هر گونه کارکرد مثبت از دين
مارکس نيز در اين زمينه ميگويد:
زورمندان و زرمندان براي فريب زيردستان و استثمار بيچارگان اين عقيده را ايجاد نمودهاند، آنها براي اين که بتوانند به بهرهکشي خود ادامه دهند، مسألهي دين را مطرح کردند تا ضعفا را وادار به صبر نمايند . [١]
استاد مطهري نيز در تبيين اين نظريه مينويسد:
با پيدايش مالکيت، جامعه به دو طبقهي متخاصم تقسيم شد: طبقهي حاکم و بهرهکش و ديگري طبقهي محروم و بهرهده. طبقهي حاکم هميشه طرفدار حفظ وضع موجود براي حفظ امتيازات خود بوده است و عليرغم تکامل جبري ابزار توليد، ميخواهد جامعه را در يک حال نگه دارد؛ اما طبقهي محکوم، هماهنگ با تکامل ابزار توليد، ميخواهد وضع موجود را واژگون سازد و وضع کاملتري را جانشين آن نمايد. طبقهي حاکم در سه چهرهي مختلف نقش خود را ايفا کرده است: دين، دولت، ثروت؛ به عبارت ديگر، عامل زر، زور، فريب. نقش ارباب اديان، اغفال و فريب به سود ستمگران و استثمارگران بوده است. آخرتگرايي ارباب اديان، واقعي نبوده، فريبي بوده بر چهرهي دنياگرايي آنها براي تسخير وجدان طبقهي محروم و انقلابي و پيشرو. پس نقش تاريخي ارباب اديان از آن جهت منفي بوده است که همواره در جناح طبقهي کهنهگرا و محافظهکار و طرفدار حفظ وضع موجود، يعني صاحبان زر و زور بوده است. [٢]
نيچه، فيلسوف پستمدرن و ماترياليست آلماني، نيز هرگونه زمينهسازي دين براي سعادت و تکامل انسانها را نفي کرده، با بيان ديگري، دين را مصنوع دست بشر معرفي ميکند:
دين و مذهب، اختراع ضعفا براي ترمز اقوياست و ارباب اديان مفاهيم عدل، آزادي، درستي، راستي، انصاف، محبت، ترحم، تعاون و ... ، به عبارت ديگر، اخلاق بردگي را به سود ضعفا، يعني طبقهي منحط و ضد تکامل و به زبان طبقهي اقويا، يعني طبقهي پيشرو و عامل تکامل اختراع کردند و وجدان اقويا را تحت تاثير قرار دادند و مانع حذف و از بين رفتن ضعفا و اصلاح و بهبود نژاد بشر و پيدايش ابرمردها گشتند؛ لهذا نقش مذهب و
[١] ر. ک: محمد اسدي گرمارودي، عقيده و توحيد، ص ٨٤.
[٢] مرتضي مطهري، مجموعه آثار (وحي و نبوت) ج ٢، ص ١٧٠