گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ٢٨٧ - ٢-٢-٦ انسانشناسي در نهجالبلاغه
چنانش خشکاند و بر سختياش افزود که سفالگونه شد و تا دوراني معلوم و زماني معهود رهايش کرد؛ سپس از روح خويش در آن دميد تا هيات آدم گرفت، با ذهنهايي که به جولانشان در ميآورد، انديشههايي که ابزار تصرفات او هستند، اندامهايي که در خدمت اويند، ابزاري که به کارشان ميگيرد و نيروي شناخت حق و باطل و نيز توان مرزگذاري طعمها، بوها، رنگها و جنسهاي گونهگون.
٩. انسان و فخرفروشي ما لابن آدم و الفخر و اوله نطفه و آخره جيفه و لا يرزق نفسه و لا يدفع حتفه ؛[١] انسان را با تکبر چه کار؟ در آغاز نطفه بود و سرانجام مرداري است . نه ميتواند به خود روزي دهد و نه مرگ را از خود براند.
١٠. ارزشهاي انساني کان لي فيما مضي اخ في الله و کان يعظمه في عيني صغر الدنيا في عينه و کان خارجاً من سلطان بطنه فلا يشتهي مالا يجد و لا يکثر اذا وجد و کان اکثر دهره صامتاً فان قال بذّ القائلين و نقع غليل السائلين و کان ضعيفاً مستضعفاً فان جاء الجد فهو ليث غاب وصل واد لا يدلي بحجه حتي ياتي قاضياً و کان لا يلوم احداً علي ما يجد العذر في مثله حتي يسمع اعتذاره و کان لا يشکور و جعاً الا عند برئه و کان يقول ما يفعل و لا يقول ما لا يفعل و کان اذا غلب علي الکلام لم يغلب علي السکوت و کان علي ما يشمع احرص منه علي فعليکم بهذه الاخلاق فالزموها و تنافسوا فيها فان لم تستطيعوها فاعلموا ان اخذ القليل خير من ترک الکثر ان يتکلم و کان اذا بدهه امران ينظر ايهما اقرب الي الهوي فيخالفه [٢]؛ «در گذشته يک برادر خدايي (و ديني) داشتم (که توصيفش چنين بود) آنچه او را در نظرم بزرگ جلوه ميداد، کوچکي دنيا در نظر او بود، او از تحت حکومت شکمش خارج شده بود، آنچه نمييافت اشتهايش نداشت و از آنچه مييافت زياد مصرف نميکرد، اکثر اوقاتِ زندگياش ساکت بود، اگر سخن ميگفت بر گويندگان چيره بود و عطش پرسش کنندگان را فرو مينشاند، ضعيف و مستضعف بود، اگر کاري جدي به ميان ميآمد هم چون شير بيشه ميخروشيد و مانند مار بياباني به حرکت ميآمد، پيش از حضور در محکمهي قضاوت دليل اقامه نميکرد، هيچ کس را نسبت به کارش- در آن جا که امکان داشت عذري داشته باشد- قبل از استماع عذرش ملامت نمينمود، از هيچ دردي جز
[١] همان، کلمات قصار ٢٥٤
[٢] همان، کلمات قصار ٢٨٩