گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ٥٦ - ١-١ هرمنوتيک فلسفي
اهداف تفسير در مقابل هرمنوتيک نسبيگرايي ميايستد.
هرمنوتيک هرش بر فهم و تفسير متن معطوف است و براي نيت و قصد مولف نقشي اساسي قايل است و معناي لفظي را با نيت مولف پيوند ميزند. وي گر چه به روششناسي عام براي تفسير و فهم متن معتقد نيست، ولي برخي از اصول عامِ حاکم بر فهمِ متن را عرضه ميدارد؛ براي نمونه، هرمنوتيک فلسفي و ساختارگرايي بر اين مطلب اصرار دارند که الفاظ متن از استقلال معنايي برخوردارند و نيت و قصد متکلم سهمي در شکلدهي معنايي آن ندارد، ولي هرش ميگويد: معناي متن امري قصدي است و بدون نيت و قصد فرد نميتوان از معناي متن سخن گفت و نقش مفسر، بازسازي معناي متن است؛ و از آن رو که قصد مولف تنوع بردار نيست، پس معناي متن نيز امري مشخص و معين است؛ بنابراين، ميتوان از عينيت معنا دفاع کرد. هرش، فهم، تفسير و داوري يا نقد متن را از يکديگر جدا ميکند؛ فهم متن را به معناي لفظي و تفسير را به تبيين معناي لفظي و نقد را به «معنا براي» تعريف ميکند. توضيح مطلب اين که هرش معنا را به دو نوع منشعب ميسازد:
الف) «معناي لفظي» (Verbol meaning)
ب) «معنا براي» (significance)
«معناي لفظي» دلالت بر کل معناي لفظي متن دارد؛ ولي «معنا براي» با يک زمينهي وسيعتر، يعني ذهن فرد و عصر ديگر ارتباط دارد و آن در جايي است که متن را بر وضعيت و شرايط خاصي تطبيق ميکنيم و مورد پرسش و استنطاق قرار ميدهيم. هرش، رسالت مفسر را تلاش براي درک مقصود مولف ميداند. گر چه نميتوان به طور اطمينان به مطابقت فهم خويش با مراد مولف حکم کرد، ولي نبايد همت مفسر را بيحاصل دانست؛ لذا چه بسا ما در مقابل تفاسير گوناگون قرار گيريم و به علت قراين و شواهد يکسان، نسبت به آنها از سنجش اعتبار واحدي برخوردار باشيم؛ در اين جا بايد از منطق احتمالات بهره بگيريم و تفسير محتملتر را بر ديگري ترجيح دهيم. بعد از تبيين ديدگاه هرش دربارهي معنا، بايد به تبيين جايگاه فهم و تفسير و داوري بپردازيم:
فهم از طريق نشانهها ساخته ميشود و اگر کسي به زبان متن آشنا نباشد، آن را نميفهمد؛ و پيشنيازهاي زباني و اجتماعي نيز نظامهايي قراردادياند که مقصود و نيت