گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ٢٤٨ - مسائل مهم انسانشناسي در مکتب اگزيستانسياليسم
اگزيستانسياليستها اختلاف وجود دارد. برخي از آنها بدين قرارند:
الف) دلهرهي هستي: (در واقع دلهرهي نيستي است) انسان از زوال و نيستي دلهره دارد؛
ب) دلهرهي اين جا و اکنون: همهي مقدورات جهان در اختيار انسان نيست؛ براي مثال، وقتي انسان در يک مکان تمکن بيابد، در مکانهاي ديگر قرار ندارد و همين امر باعث دلهره ميگردد؛
ج) دلهرهي آزادي: هر گاه انسان در گزينش و تصميمگيري آزاد باشد و از آزادي خود آگاهي يابد، دست خوش دلهره ميشود.
٨. عقل گريزي: اگزيستانيساليسم مکتبي عقلگريز، بلکه عقل ستيز است. به اين سبب مارکسيسم و ليبراليسم همواره به اين نظام فلسفي حمله ميکردند و سارتر، اگزيستانسياليستِ معروف، در کتاب نقد عقل ديالکتيکي به دفاع از مکتب خود پرداخت. کييرکگارد ميگويد: کساني که به حکم عقل عمل ميکنند، دستخوش خطا ميشوند و کساني که به حکم دل و احساسات خود عمل ميکنند نيز گاهي خطا ميکنند، ولي اين کجا و آن کجا؟
شايان ذکر است که در معرفتشناسي و متدلوژي سه سوال مهم در باب متعلق، روش و ارزش معرفت مطرح است که مکاتب فلسفي گوناگون به نحوي به آن پاسخ گفتهاند: عقل گراياني چون: افلاطون، ارسطو و دکارت متعلق معرفت را امور ثابت، ضروري و کلي و روش آن را روش تعقلي و ذهني، و ارزش آن را لذت عقلاني، که بالاترين لذت است، معرفي کردهاند و تجربهگراياني چون فرانسيس بيکن، توماس هابز، هيوم، راسل و ديگران، متعلق معرفت را امور جزئي و روابط ميان آنها؛ متد شناخت را روش حسي، آن هم حواس ظاهري، و ارزش آن را ايجاد قدرت تغيير محيط طبيعي و اجتماعي دانستهاند.
اگزيستانسياليستها در باب متعلق شناخت، موارد خاصي را تعيين نکردهاند، ولي روش را علم حضوري و شهودي دانسته و تحقق اين علم را معلول وجود دلهره معرفي کردهاند؛ يعني با تحقق دلهره علم حضوري پديد ميآيد. اين فيلسوفان، علم به وضع انساني را ارزشمندترين دانش شمردهاند.
در پايان به نقدهاي مختصري راجع به اين مکتب اشاره ميکنيم: