گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ١٨٩ - پيوند دين و دنيا
متغيرات آن نيز به نيازهاي متغير مرتبطاند. (در بحث رابطهي دين و حقوق به اين مباحث خواهيم پرداخت.)
٤. گرچه در نگاه نخست سکولاريسم با جوامع بيدين و جوامعِ همراه با دينِ حداقل سازگار است، ولي واقع امر آن است که با دين اسلام اصلاً همراهي ندارد؛ زيرا اولاً مباني هستيشناختي، جهانشناختي، معرفتشناختي و ارزشي اسلام با بسياري از مباني سکولاريسم در نزاع و چالش است. سکولاريسم با مباني معرفتشناختي خويش هرگز اجازهي حضور دين در عرصهي جامعه را نميدهد؛ زيرا تقدسزدايي قوانين و بيثباتي و نسبيت معارف، با قدسيت و ثبات معارف و قوانين در يک منزل نميگنجند.
بهترين نمونههاي مويد ما نظر ما، وضعيت دنياي کنوني است که با مبناي جداانگاري دين و دنيا آهنگ صلحطلبي سر ميدهند، اما در صحنهي عمل به نحو شايستهاي از نظامهاي ديکتاتوري و استبدادي عليه دينداري حمايت ميکنند. همکاري آمريکا با الجزاير براي کنار راندن اسلام از صحنهي زندگي مردم با اين که راي اکثريت بر احکام و قوانين اسلام منطبق بود، ظهور کمرنگي از چهرهي استعمار است. دشمنيهاي استکبار عليه ايران، حمله به طبس، جنگ عراق عليه ايران، مخالفت با حضور دختران با حجاب در مدارس فرانسه و غيره بر هدفهاي ضدديني سياست جهان کنوني دلالت دارد. حال اگر تصميمهاي سياسي از ناحيهي هويت معرفتي و آموزههاي ارزشي دين صورت نگيرد، به سمت و سوي ديگري جهت خواهد گرفت.
٥. مسئلهي مهم ديگر آن است که با توجه به پيچيدگي ابعاد، مباني و لوازم سکولاريزم و با عنايت به اين که جداانگاري دين و دنيا در جوامع مسيحي مغرب زمين به دنيا آمده و با جنبش اصلاح ديني لوتر و کالون به نهالي تبديل شد و با انسانشناسي نوين و تفکر اومانيستي به بلوغ رسيد، آيا سکولاريزم يک مسئلهي عام کلامي است و يا مختص به کلام مسيحي ميباشد؟ به عبارت ديگر، آيا سکولاريزم يک جريان کنترل نشدهاي است که بر حسب اقتضاي جهان جديد ظهور ميکند و حيات ديني معاصر ناگزير است که آن را بپذيرد، يا اين که اين نوزاد تنها در سرزمين مستعد تفکر مسيحي بلوغ مييابد؟
حق مطلب آن است که فرهنگ و تفکر مسيحيت علت محدثه و مبقيهي سکولاريزم