گستره شريعت - خسروپناه، عبدالحسین - الصفحة ٢٣٦ - ٢-١-٦ انسانشناسي افلاطون
وظيفهاش فقط ايجاد هماهنگي در آن است و با از ميان رفتن بدن، نفس نيز از ميان ميرود. افلاطون با اين نظ هم مخالف بود؛ ج) نظريهي تمايز ذاتي بين نفس و بدن و تفاعل از همديگر والبته، اصالت قايل شدن براي تجرد نفس؛ افلاطون اين ديدگاه را ميپذيرد.
وي در باب اثر پذيري نفس از بدن به مسئلهي تقويت بدن و تاثير آن در روح، و بعضي از انواع موسيقي و تاثيرات زيانآور آنها در نفس، و مسئلهي توارث و انعقاد نطفه و آثار آن در روح اشاره ميکند و براي تاثيرپذيري بدن از روح، عواملي مانند: تاثير عشق در سلحشوريهاي نظامي و تاثيرات شرمندگي، ترس، حسادت و ... در بدن را بيان ميکند. [١]
٧. افلاطون دربارهي روح فاضله مطالب مفيدي گفته است. وي نظريهي سقراط را در باب «يکي دانستن فضيلت و معرفت» پذيرفته و براي آدمي چهار فضيلت ذکر کرده است:
الف) حکمت و دانايي در برابر جهل و ناداني؛
ب) شجاعت و دليري در مقابل جبن و ترس؛
ج) عفت و خويشتنداري در برابر شهوت و لجام گسيختگي؛
د) اعتدال و ميانهروي در مقابل ظلم و بيداد.
اعتقاد وي دربارهي حکمت و دانايي اين است که ما هنگام تولد هيچ چيز را نميدانستيم و دانستههاي پيشين، که نفس از مجالست در عالم برتر داشت، فراموش شد؛ از اين رو دانايي، بازيابي امور فراموش شده است؛ پس حکمت در اين جا به معناي يادآوري است نه يادگيري. اين فضيلت به جزء عقلاني نفس و، فضيلتِ شجاعت به جزء دوم نفس (اراده و همت)، و پرهيزکاري و عفت به جزء شهواني ارتباط دارند و اگر در مجموع اين فضايل بنگريم، فضيلت اعتدال و عدالت تحقق مييابد، و آن گاه خرسندي و سعادت براي آدمي پديدار ميشود. [٢]
٨. افلاطون علاوه بر اعتقاد و اعتراف به بقا و جاودانه ماندن روح، و حيات پس از
[١] فردريک کاپلستون، تاريخ فلسفه يونان و روم، جلد اول، ترجمه سيد جلالالدين مجتبوي، و افلاطون، رساله فايدون.
[٢] محمد علي فروغي، سير حکمت در اروپا، جلد اول، ص ٢٦.