ولايت در قرآن - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٤٦ - خوف عقلى و خوف نفسى
و عويل دارند ( , و كأنى الان أسمع زفير النار يدورفى مسامعى) گويى اكنون مى شنوم كه زفير و خروش آتش در گوش هاى من طنين انداخته است( فقال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم لاصحابه : هذا عبد نورالله قلبه بالايمان) رسول اكرم صلى الله عليه وآله فرمود اين بنده اى است كه خدا قلبش را نورانى كرده است . معلوم مى شود نورانى شدن از همان عبوديت شروع مى شود . لذا حضرت فرمود بنده اى است كه( . . . ثم قال له : الزم ما أنت عليه) يعنى همين راه را رها نكن چون حفظ اين مقام دشوارتر از بدست آوردن اصل آن است . لذا در دعا گفته مى شود ([ : ولا تنزع عنى صالح ما أعطيتنى([ [( فقال الشاب : ادع الله لى يا رسول الله أن ارزق الشهادة معك]( آنگاه آن جوان عرض كرد يا رسول الله دعا كنيد كه من در ركاب شما شهيد بشوم . معلوم مى شود جنگيدن براى حفظ اسلام و مبارزه براى تثبيت پايه هاى حكومت اسلامى جزء دنيا نيست , چون آن جوان دنيا را رها كرده و با تمام وجود از آن بيزار بود . همين شخصى كه رسول خدا صلى الله عليه وآله درباره او فرمود( هذا عبدنورالله قلبه بالايمان) عرض كرد دعا كنيد تا من در ركاب شما شهيد بشوم , پس معلوم مى شود ترك دنيا غير از ترك مبارزه به منظور حفظ حكومت اسلامى است .
در روايت است كه حضرت امير عليه السلام در جنگ جمل هنگامى كه بصره را فتح كرد فاتحانه وارد بيت المال شد و فرمود من دنيا را طلاق دادم با اينكه از شمشير حضرتش خون مى چكيد .
بنابراين معناى طلاق دادن دنيا اين نيست كه انسان منزوى