ولايت در قرآن - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٢٥ - توحيد افعالى پايه ولايت
گردد , چون به هنگام مرگ خواه ناخواه از او گرفته مى شود و بر استرداد قهرى اداى امانت صدق نمى كند و آنگاه كه سالك كوى ولايت از آنچه در اختيار اوست دست شست , به پيروى از سرور اولياى الهى خاتم انبياء صلى الله عليه وآله مترنم به اين حقيقت مى گردد كه( لاأملك لنفسى نفعا ولاضرا ) [٣] مالك هيچ چيز نيستم . نه مالك عين , نه منفعت و نه انتفاع . چون انسان يا مالك بدنه چيزى مى شود , مانند آنكه فرشى را بخرد , يا مالك منافع چيزى مى گردد مثل آنكه همان فرش را اجاره كند , يا نه مالك عين است و نه منفعت , بلكه مالك انتفاع است , مثل آنكه آن فرش را عاريه كند . در غير اين صورت نه مالك عين است و نه منفعت و نه انتفاع .
خداى سبحان به پيغمبر صلى الله عليه وآله دستور مى دهد كه اين چنين بگو :
( قل لاأملك لنفسى ضرا ولانفعا الا ماشاءالله لكل أمة أجل اذا جاء أجلهم فلايستأخرون ساعة ولايستقدمون ) . [٤]
نكرده در سياق نفى مفيد عموم است . يعنى من مالك هيچ چيز نيستم , و جلب كمترين نفع يا دفع كمترين ضرر بدست من نيست . اين آيه شريفه در دو جاى قرآن آمده است . تعبير به( قل) درصدر آيه به منظور صرف گفتن نيامده است . چون خداى سبحان با اين آيات رسولش را عالم مى كند نه ذاكر و قائل , بلكه مراد آن است كه اين
[٣]سوره اعراف , آيه ١٨٨ .
[٤]سوره يونس , آيه ٤٩ .