ولايت در قرآن - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٢٦ - توحيد افعالى پايه ولايت
همان وحيى است كه ابتدا بر قلب تو نازل شد( نزل به الروح الامين على قلبك . . . ) [٥] و سپس بايد بر زبانت جارى شود .
اين سخن پيامبر صلى الله عليه وآله با سخنى كه قرآن كريم از موساى كليم سلام الله عليه نقل مى كند كه( انى لا أملك الا نفسى و أخى) [٦] منافاتى ندارد . چون سخن موساى كليم سلام الله عليه در زمينه مسائل تشريعى است . موسى عليه السلام مى فرمايد : خدايا تو دستور دادى كه ما ايمان بياوريم . من فقط اختيار ايمان آوردن خود را داشتم و ايمان آوردم , برادر من نيز فقط اختيار ايمان آوردن خود را داشت و ايمان آورد , و كارى بيش از اين از ما ساخته نيست .
معناى آيه كريمه اين نيست كه من فقط مالك خود و نيز مالك برادرم هستم . بنابراين تفسير ( , أخى) عطف بر( نفسى) مى باشد , ولى اين احتمال بعيد است . احتمال قوى آن است كه( أخى) عطف بر اسم( ان) يا ضمير مستتر( أنا) در( أملك) باشد . به هر حال , اين مالكيت ناظر به تشريع است , اما از جنبه تكوينى هيچ كس مالك هيچ چيز نيست , و سخن رسول خدا صلى الله عليه وآله مبنى بر نفى مالكيت , ناظر به جنبه تكوينى است و لذا با سخن موساى كليم سلام الله عليه كه ناظر به جنبه تشريعى است تعارضى ندارد .
اگر انسان از لحاظ معرفت به اين پايه رسيد , نه خود را مبدأ كارى مى بيند و نه ديگرى را , بلكه همه كارها را در تحت تدبير رب
[٥]سوره شعراء , آيات ١٩٣ و ١٩٤ .
[٦]سوره مائده , آيه ٢٥ .