ولايت در قرآن - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٦٩ - نفى تفويض در ولايت
بدين ترتيب معلوم مى شود كه در هيچ مورد از موارد تشريع و يا تكوين , ولايت براى غير خداوند به نحو تفويض تثبيت نمى شود .
دو برهان عقلى نيز قبلا در استحاله تفويض بيان شد : برهان اول برهانى بود كه حد وسط آن فقر ذاتى ممكنات است , زيرا اگر يك موجود , چه انسان و چه غير آن , كارى را مستقلا انجام دهد , لازم مى آيد كه آن موجود در حين انجام آن كار قائم بال ذات باشد , و حال آن كه ممكنات همواره , چه در حدوث و چه در بقاء محتاج به غير مى باشند .
برهان دوم , برهانى بود كه حد وسط آن نامحدود بودن خداوند سبحان است , زيرا اگر خداوند نامحدود است , ربوبيت و در نتيجه ولايت او نيز قابل تحديد و تقطيع نمى باشد , و حال آن كه تفويض مرادف با تقطيع و تحديد ولايت مفوض است .
اين دو برهان عقلى به دليل عقلى بودن قابل تخصيص نيز نمى باشند , بنابراين آنچه از تفويض در برخى از روايات كتاب شريف كافى نقل شده است , تفويض به معناى مصطلح نيست , بلكه در واقع همان مظهريت و يا آن كه نوعى از توكيل است .
فرق وكالت و ولايت در اين است كه در عنوان ولايت , اصل , ولى است و مولى عليه در شؤون ولايت ولى اداره مى شود , اما در عنوان وكالت , وكيل , اصل نيست , بلكه موكل است . كارهايى را كه موكل نمى خواهد مستقيما انجام دهد , به وساطت وكيل خود انجام مى دهد .
البته در برخى از مقامات كمال , كه به نام توكيل است , توكل به غير خداوند نسبت داده شده است , به طورى كه خداوند وكيل قرار