ولايت در قرآن - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٤٧ - خوف عقلى و خوف نفسى
باشد . آن وقتى كه حق مسلم آن حضرت را كه خلافت الهى بود غصب كرده بودند و ايشان كشاورزى مى نمود مى فرمود من دنيا را طلاق دادم و هنگامى كه فرمانده كل قوا بود باز همين سخن را تكرار مى نمود . معلوم مى شود ترك دنيا همان پرهيز از تعلق به دنياست .
اين جوان هم عرض كرد يا رسول الله دعا كنيد كه من در ركاب شما شربت شهادت بنوشم( ادع الله لى أن ارزق الشهادة معك) آنگاه رسول خدا درباره او دعا فرمود( فدعا له رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فلم يلبث أن خرج فى بعض غروات النبى صلى الله عليه وآله وسلم فاستشهد بعد تسعة نفر و كان هوالعاشر) در يكى از غزوات شركت كرد . نه نفر كه شهيد شدند نفر دهم او بود .
روايت سوم كه از عبدالله بن مسكان از ابى بصير از امام صادق سلام الله عليه رسيده است اين است كه فرمود( : استقبل رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم حارثة بن مالك بن النعمان الانصارى فقال له : كيف أنت يا حارثة بن مالك ) بنابراين حديث , خود حضرت رسول صلى الله عليه وآله ابتدا از حارثه سؤال كرد كه در چه حالى ؟( فقال : يا رسول الله مؤمن حقا) به افراد عادى كه مى رسيد اين طور سؤال نمى فرمود , ولى به شاگردان خاص كه مى رسيد سؤال مى كرد شما در چه حدى هستيد ؟ شما كه راه افتاده ايد به كجا رسيده ايد ؟ به حارثة بن مالك نيز فرمود در چه حدى هستى ؟ عرض كرد( : مؤمن حقا . فقال له رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم : لكل شى ء حقيقة فما حقيقة قولك) هر چيزى ريشه و حدى دارد ,