اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٦٢ - تقدم و تاخر و معيت پيشى و پسى و با همى
و از تامل در اين مثالها و مانند آنها بر مىآيد كه- سبب پيدايش مفهوم پيشى و پسى اينست كه- دو موجود در واجد بودن صفتى زياده و نقيصه پيدا كنند(١)و در هر جا دو چيز را به يك سومى نسبت دهيم- و در نسبت اختلاف كم و زيادى پيدا شود- تقدم و تاخر پيش خواهد آمد چيزى كه هست اينست كه- مبدا مفروض در اين موارد كه نام برديم- فرضى و قراردادى است و از همين جهت- مفهوم پيشى و پسى به حسب تبدل فرض- جاى خود را تبديل مىكنند- .
ولى اينگونه اختلافات را اختلاف تشكيكى- يا زيادتى و كمى در واقعيت خارج نيز داريم- و البته روشن است كه كم و زياد- پيوسته نسبت به مبدا متحقق مىشوند چنانكه واحد- نسبت به عددهاى ديگر مانند دو سه چهار طبعا مقدم است- زيرا تا آن وجود نگيرد ديگران موجود نمىشوند- اجزاى هر مركبى طبعا تا موجود نشوند- مركب به وجود نمىآيد- اجزاى علت نسبت به معلول همان حال را دارند- .
و گاهى كه دو واحد را با عدد ديگر- و يا دو جزء مركب را با مركب- و يا دو جزء علت را با معلول بسنجيم با هم بوده- و نسبت به همديگر پيشى و پسى نخواهند داشت- .
(١)ممكن است نقض شود به صفت بعد- پس ابعد مقدم است بر بعيد- ديگر اينكه ممكن است گفته شود كه- مفهوم قدام بى تاثير نيست- لهذا دو نفر پشت به محراب- يكى نزديكتر از ديگرى شمرده مىشود- ولى مقدم شمرده نمىشود- ديگر اينكه در هر جا تشكيك صدق كند- تقدم و تاخر صدق نمىكند- مثلا در مورد صدق ابيض بر برف و عاج- تشكيك هست ولى تقدم و تاخر نيست(استاد شهيد)