اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٠٦ - يادداشتهاى تفصيلى
وجود حركت و وجود در نقطه خاص از نقاط وسط- پس اينكه در تعريف حركت گفته مىشود كه- حركت كمال اول است و وصول به نقطه ب كمال ثانى است- و يا آنكه گفته مىشود كه حركت نطفه كمال اول است- و انسانيت كمال ثانى بايد گفت- به حسب اعتبار يعنى حركت به انسانيت- قبل از فعليت انسانيت كمال اول است- و فعليت انسانيت در زمان بعد كمال ثانى است- هر چند حركت به انسانيت قبل از حصول انسانيت- خود حصول فعليت نطفه و علقه و غيره است- پس در هر مرتبه از مراتب حركت- هم كمال اول است و هم كمال ثانى- از آن جهت كه سلوك به فعليتى است كه- هنوز بر روى امتداد زمان حاصل نشده كمال اول است- و از آن جهت كه در هر مرتبه از مراتب حركت- فعليتى محقق و حاصل است كمال ثانى است- از اينجا معلوم مىشود كه از اين نظر مىتوان گفت كه- در شىء مىشود دو قوه موجود باشد- ولى اين دو قوه طولى هستند نه عرضى- يعنى مثلا در نطفه هم قوه حركت است و هم قوه انسانيت- ولى قوه حركت به انسانيت- خارجا مغاير با قوه علقه بودن نيست- پس قوه حركت همان قوه فعليتهاى تدريجى است- كه بعضى نسبت به بعضى غايت- و بعضى نسبت به بعضى ديگر مقدمه و كمال اول است- منتهاى امر كمال علقه بودن- از آن جهت كه كمال علقه بودن است- مستعقب انسانيت نيست- بلكه از آن جهت كه وجود وجود تدريجى- و سلوك و حركت است مستعقب آن است- .
٣٦-ممكن است در جواب اشكال سابق كه گفته شد- اگر بنا شود حركت نيز به نوبه خود قوه و فعلى داشته باشد- تسلسل لازم