اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٧١ - ماده و صورت
از آن جهت كه بالحقيقه ماده است- حقيقتى نيست تا قابل اعتبار نوعى باشد پس بايد بگوئيم- يك نوع از انواع خمسه جوهر جوهر بالعرض است- و نظير اينست كه موجود را تقسيم كنيم به وجود و ماهيت- .
سوم اينكه صور را نمىتوان نوع خاص تلقى كرد- و لو با اعتبار بشرط لائيت- زيرا صور اگر نوعى خاص اعتبار شوند- لازم مىآيد داراى جنسى و فصلى بوده باشند- و لازمه جنس و فصل داشتن اينست كه- داراى ماده و صورتى بوده باشند- و آن صورت نيز بايد داراى صورتى باشد و هلم جرا- نظير اين اشكال سوم اشكال چهارمى هست در هيولاى اولى- كه اگر نوع اعتبار شود لازم مىآيد- داراى جنس و فصل بوده باشد- و لازمه جنس و فصل داشتن اينست كه- داراى ماده و صورت بوده باشد- و آن ماده نيز به نوبه خود داراى مادهاى باشد و هلم جرا- .
ولى اشكال سوم و چهارم مندفع است به آنچه گفته شده كه- تنها در مركبات است كه- جنس و فصل آنها مستلزم ماده و صورت است- و اما در بسائط اينطور نيست- و چون هيولى از آن جهت كه هيولى است بسيط است- و صورت نيز از آن جهت كه صورت است بسيط است- لازم نيست كه جنس و فصل آنها از ماده و صورت منتزع باشد- نظير جنس و فصل عقول و نفوس و اعراض و اگر گفته شود- مگر نه اينست كه فصل مركب از جنس و فصل نيست- همان طورى كه جنس نيز مركب از جنس و فصل نيست- و از طرف ديگر فصل و صورت متحدند- زيرا فصل از صورت و جنس از ماده انتزاع مىشود- و اگر بنا شود صورت جنس و فصل داشته باشد- لازم مىآيد كه فصل