اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٩٥ - آيا شدن تركيبى از هستى و نيستى است
و به اين اعتبار است كه مىگوئيم زيد معدوم است در خارج- يا مىگوئيم زيد معدوم در اين زمان يا در آن مكان است- پس فرق است بين مفهوم زيد موجود نيست در خارج- و مفهوم زيد معدوم است در خارج- در قضيه اول نفى همان مفهوم اصلى خود را دارد- كه نفى وجود است از خارج- ولى در قضيه دوم عدم مانند يك مفهوم مثبت حمل شده است- و مفهوم ربط السلب پيدا كرده است- .
در اين اعتبار هر مرتبه از مراتب وجود- اعتبارا و مجازا مصداق عدم مرتبه ديگر شمرده مىشود- زيرا بديهى است كه عدم مصداق واقعى ندارد- مصداق عدم هر چيز وجودات ساير اشياء است- و به اصطلاح هر مرتبهاى از وجود- راسم عدم مرتبه ديگر است- . [١]
اكنون كه اين دو اعتبار دانسته شد- و معلوم شد كه عدم به اعتبار اصلى- هيچگونه نفس الامريتى ندارد- و هيچگونه خارجيتى براى آن اعتبار نمىشود- و به آن اعتبار است كه نقيض وجود است- ولى به اعتبار دوم مجاز نفس الامريت دارد- و وجودات خارجى مصداق اين عدم اعتبار مىشوند- و راسم آن مىباشند و به اين اعتبار- عدم مجازا يك شىء واقعيتدار اعتبار مىشود- مىتوانيم به معنى و مفهوم سخن فلاسفه كه مىگويند- در شدن وجود و عدم با يكديگر آميختهاند پى بريم- ولى لازم است قبلا توضيحى در باره حركت- و در باره شدن بدهيم تا مطلب روشن گردد- .
شدن عبارت است از وجود تدريجى و سيال- وجود تدريجى
[١] منظومه سبزوارى فريده ثالثه«في القدم و الحدوث»غرر«في تعريفهما و تقسيمهما».