اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٩٤ - آيا شدن تركيبى از هستى و نيستى است
خارجيتى ندارد- هيچگونه نفس الامريتى ندارد- مصداقى برايش اعتبار نشده است حتى زمان ندارد- يعنى زمان ظرف اين عدم نيست- بلكه ظرف چيزى است كه عدم به عنوان سلب- بر او وارد شده است مثلا اگر بگوئيم- زيد امروز ايستاده نيست- امروز ظرف زيد ايستاده مىباشد نه ظرف نيست- عدم به اين اعتبار همان نفى و سلب است- اين كه مىگويند اجتماع نقيضين جايز نيست- يعنى اجتماع ايجاب و سلب يا اثبات و نفى جايز نيست- به حسب اين اعتبار ذهن در بيرون هستى- يعنى به صورت ناظر از فوق هستى ايستاده- و نسبتى را از هستى و واقع بيرون مىبرد- و دامن هستى را از آن پاك مىكند- و هيچ مصداقى براى او نمىبيند- .
اما عدم اعتبار ديگرى نيز دارد كه نوعى مجاز است- ذهن پس از آنكه چيزى را از خارج نفى و سلب كرده- و براى آن چيز مصداق و نفس الامريتى نديد- چنين اعتبار مىكند كه نفس نفى و سلب- به جاى ايجاب و اثبات نشسته است- يعنى هنگامى كه وجود يك شىء خاص را در خارج نمىبيند- نقطه مقابل آن وجود را كه در واقع- جز خالى بودن خارج از آن وجود چيزى نيست- به عنوان يك امرى كه جاى وجود را پر كرده است- اعتبار مىكند و فرض مىكند عدم آن شىء در خارج است- و به اين اعتبار است كه خارج- هم هستى را در خود جا مىدهد و هم نيستى را- نيستى نيز مانند هستى خارجيت مىيابد- كه البته اعتبار مىشود به اين اعتبار فرضى و مجازى است- كه عدم نفس الامريت پيدا مىكند- زمان و مكان برايش اعتبار مىشود- احكامى نظير احكام وجود پيدا مىكند-