اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٦٢ - توسعه مفهوم حركت
تامل كمى مىتوان در يافت كه- اگر در جهان ماده يك سلسله صورتهاى جوهرى باشد- كه روزى معدوم بوده و روزى موجود مىشوند- به موارد آنها نيز حركت قابل انطباق خواهد بود- و از همين جا يك قانون كلى مىتوان فهميد- حركت در همه شئون جهان طبيعت حكمفرما مىباشد- .
يا به عبارتى كوتاهتر- جهان طبيعت مساوى است با حركت- .
فعلا به همين اندازه بحث- در اطراف اين قانون كلى قناعت مىكنيم- و پس از چندى دوباره به بحث و گفتگو مىپردازيم- .
و نيز از بيان گذشته روشن شد كه- در مورد حركت وجود و عدم در اينجا دو مطلب است- يكى اينكه آيا واقعا آنچه آنرا تغيير كيفى- يا كمى يا جوهرى مىناميم واقعا در ناحيه كيفيت- يا كميت يا جوهر اشياء پديد آمده است- يا همه تغييرات كيفى و كمى و جوهرى- از دريچه علم چيزى جز تغيير مكانى نيست- ديگر اينكه فرضا اين تغييرات را نوعى ديگر دانستيم- آيا از مقوله حركت است يا خير- .
آنچه در اين مقاله اثبات شده مطلب دوم است- اما مطلب اول طبق اصول علمى جديد- اثباتش خالى از اشكال نيست طبق فلسفه مكانيسم- همه تغييرات به حسب اصل و ريشه مكانيكى است- .
ما بعدا در باره خصوص تغييرات جوهرى- بحث خواهيم كرد و خواهيم گفت كه- جهان را تنها از دريچه مكانيك نمىتوان توجيه كرد- تغييرات و تحولاتى كه در جهان رخ مىدهد- قسمتى از آنها تحولات جوهرى است- اينكه متن به صورت ترديد مىگويد- اگر در جهان ماده يك سلسله صورتهاى جوهرى باشد- كه روزى معدوم بوده و روزى موجود مىشوند- اشاره به فلسفه مكانيكى است- كه منكر تحولات جوهرى است