اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٩ - مقاله دهم قوه و فعل امكان و فعليت(١)
اكنون اگر اين نظريه را- پهلوى دو نظريه سابق الذكر بگذاريم- كرد نسبت رابطه است- رابطه بدون مرتبطين معنى ندارد- چيزى كه هست نحوه ثبوت و تحقق مختلف است- گاهى به اين نحو است كه- دو طرف نسبت وجود حقيقى دارند- و هر كدام از آنها از يك كمال وجودى حكايت مىكنند- وقتى كه آن دو را به يكديگر نسبت مىدهيم- در حقيقت حكم كردهايم به نوعى ارتباط اتحادى- يا غير اتحادى ميان دو مرتبه از وجود- مثلا اگر حكم مىكنيم كه زيد دانا است- مفهوم زيد از يك شخصيت انسانى حكايت مىكند- كه به خودى خود موجود است- و مفهوم دانا از يك كمال وجودى ديگر حكايت مىكند- جمله زيد دانا است- از ارتباط اتحادى اين دو وجود حكايت مىكند- كه زيد در يك مرتبه از مراتب وجود خود- عين وجود دانا است- .
ولى ممكن است يكى از طرفين ارتباط- محمول محكوم به از يك كمال وجودى حكايت نكند- از يك امر اعتبارى و انتزاعى- و يا از يك جهت عدمى حكايت كند مثل اينكه مىگوئيم- زيد نابينا است نابينائى امر عدمى است مفهومى است- كه از فاقد بودن زيد بينائى را انتزاع شده است- وجود زيد به نحوى است كه- نابينائى از آن انتزاع مىشود- آنچنانكه مثلا خط متناهى به نحوى است كه- نقصان كه مفهومى عدمى است از او انتزاع مىشود- و خط نيم مترى به نحوى است كه- انقصيت نسبت به خط يك مترى از او انتزاع مىشود- و نابينائى موجود است- اما نه به وجود ديگرى غير از وجود زيد- بلكه به نفس وجود زيد- همچنانكه نقصان موجود است- اما نه به وجود ديگرى غير از وجود خط- همان طورى كه هر امر انتزاعى موجود است- ليكن به وجود منشا انتزاع- پس رابطه ميان زيد و نابينائى- از قبيل رابطه ميان موجود و معدوم نيست بلكه از قبيل- رابطه ميان موجود حقيقى و موجود انتزاعى است- آنچه محال است عبارت است از- رابطه ميان موجود و ميان معدومى كه- به هيچ نحو از انحاء وجود در ظرف نسبت موجود نيست