اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٧٤ - حدوث و قدم
و بنا بر اين اشكال را مبنائى مىگيرد- ولى تعريف آخوند بهتر است ١١-مثل اينست كه حدوث ذاتى از مخترعات فلاسفه اسلامى است- و لااقل اصطلاحش از مخترعات اينها است- و همچنين اين مسئله كه- مناط احتياج به علت امكان است نه حدوث- يعنى اينها از تضارب آراء متكلمين و حكما پيدا شده- در كتب امروزى مىخوانيم كه ارسطو ثنوى بود- و واضح است كه اين مطلب كه- مناط احتياج به علت امكان است نه حدوث- و شرط نيست در فعل كه مسبوق به عدم باشد- مفهوم تاريخ فلسفهنويسهاى امروز- و شايد خود ارسطو نيست و نبوده- رجوع شود به سير حكمت در اروپا حالات فيلون يهودى - .
١٢-حكما هر يك از امور عامه را- به عنوان عوارض موجود بما هو موجود ذكر مىكنند- مثل وجوب و امكان و ماهيت و وحدت و كثرت- و قوه و فعل و عليت و معلوليت- و اما در مبحث حدوث و قدم در اسفار چنين آورده- فى القدم و الحدوث و ذكر اقسام التقدم و التاخر- بايد ديد كه آنچه از عوارض موجود بما هو موجود است- حدوث و قدم است يا تقدم و تاخر قبلا گفتيم كه- حكما حدوث را يك نوع تاخر و مسبوقيت دانستهاند- و به قول آقاى طباطبائى هر تاخرى حدوث است- حتى حدوث شرفى و اما متكلمين و محدثين- طور ديگر ممكن است تعريف كنند- بدايت داشتن زمان وجود شىء و بدايت نداشتن- پس بنا بر قول متكلمين- باب حدوث و قدم مستقل است از باب تقدم و تاخر- و ربطى به سبق زمانى ندارد- بلكه سبق زمانى به عدم زمانى بالغير- نوعا ملازم است با حدوث