اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٥٩ - يادداشتهاى تفصيلى
٤-اولا آيا مىتوان گفت كه- جسم بما هو جسم نمىشود مبدا فاعلى اثر- از قبيل حركت و غيره بوده باشد- زيرا جسم قابل است و قابل فاعل نمىشود- يا نمىشود گفت اگر اين مطلب ثابت شود- قهرا اختلاف ماده و قوه مبرهن شده- و اجمالا مىتوان گفت اين عالم تركيبى از ماده و قوه است- و ماده تنها منشا اثر نيست- و قوه تنها نيز منشا اثر نيست- زيرا قوه حامل و مركب مىخواهد- و ثانيا آيا طبق اصول فيزيكى جديد- از راه اختلاف آثار مىتوان وجود قوه- بلكه قوا را حدس زد يا نه- و البته بايد كلام را در بسيطترين مواد- يعنى اجزاء تشكيل دهنده آتم قرار داد- زيرا عناصر به معناى فلسفى منطبق بر آنها است- نه بر آنچه علم امروز به نام- عناصر صد و چندگانه ذكر مىكند- زيرا در مركبات اشكالى هست كه- در بند ٢ ذكر شد هر چند آن اشكال جواب دارد- .
٥-بنا بر اصالت وجود- بحث صور نوعيه على القاعده بايد از ريشه عوض شود- .
٦-آيا تبدل ذوات و ماهيات به يكديگر جايز است يا نه- و ابتناء اين مسئله بر اصالت ماهيت و اصالت وجود- .
٧-معناى جسم نوعى چيست اينكه مىگويند- الجسم بالمعنى الذى هو نوع لا بالمعنى الذى هو ماده- يعنى چه- .
٨- صدرا چرا مدعى شده كه فصول حقيقى انحاء وجوداتند- و چرا فصول را از باب ماهيات خارج كرده- و به باب وجودات برده- .
٩-كثرت صور نوعيه از كجا پيدا شده- و كثرت فردى