اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٣٧ - يادداشتهاى تفصيلى
هيولا نيز سازگار است- و مىتوان گفت كه در اينجا چهار نظريه است- نظريه استعداد كيفى- نظريه وجود هيولا و تمانع و تضاد صور بدون سنخيت- نظريه وجود هيولا و تمانع بعض صور و سنخيت بعض صور- نظريه انكار هيولا و سنخيت بعض صور و تمانع بعض صور- ولى زوال امكان استعدادى به حدوث صورت- و همچنين قابليت شدت و ضعفش- دليل بر بطلان نظريه دوم است- باقى مىماند سه نظريه ديگر- يكى نظريه استعداد كيفى كه آن نيز قبلا ابطال شد باقى مىماند دو نظريه ديگر كه- هر دو مبتنى بر سنخيت بعض صور و تمانع بعض ديگر است- و يكى مبتنى بر قبول وجود هيولا و ديگرى بر نفى آن است- پس قبول هر يك مبتنى بر مسئله هيولا است- و مىتوان احتمال داد كه صدرا نيز- منكر سنخيت بعض صور نيست- و در آنجا كه از تضاد و تمانع صور سخن رانده- نسبت به سنخيت بعض ديگر سكوت كرده- ولى آنچه نظريه صدرا را باطل مىكند- همانا فتوى به اينست كه- امكان استعدادى از نوع امكان ذاتى است- پس در كلام صدرا دو نقطه ضعف اساسى ديده مىشود- يكى اينكه گاهى امكان استعدادى را- از مقوله عرضى كيف دانسته و ديگر اينكه- گاهى آن را از نوع امكان ذاتى دانسته- و هيچكدام درست نيست و مثل اينكه- در ميان قدما بيش از اين دو نظريه وجود نداشته- و البته قول صدرا به اينكه- امكان استعدادى از نوع كيفيات است قابل توجيه است- ولى قول به اينكه از نوع امكان ذاتى است قابل توجيه نيست- بنا بر قول به عدمى بودن امكان استعدادى- و از نوع امكان ذاتى بودن- مسئله شدت و ضعف قابل توجيه است- زيرا مانعى ندارد كه شدت و ضعف را