اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٣٥ - يادداشتهاى تفصيلى
بالقوه صادق است- و بر ماهيت آتيه حد موجود بالقوه صادق است- از اينجا دو مطلب روشن مىشود يكى اينكه- كلمه ما بالقوه را هم مىتوانيم مثلا به نطفه بگوئيم- زيرا نطفه بالقوه انسان است در مقابل انسان بالفعل- و هم مىتوانيم به انسان بگوئيم- زيرا بالقوه موجود است در مقابل موجود بالفعل- پس قوه و فعليت هر گاه به ماهيت نسبت داده شود- قوه ماهيت بر فعليت ماهيت زمانا مقدم است- و اگر به وجود و موجود نسبت دهيم- فعليت و قوه با هم هستند زمانا- و فعل تقدم ذاتى دارد بر قوه- زيرا در نطفه انسان موجود بالقوه است- و نطفه موجود بالفعل و فعليت وجود نطفه است- كه نگهدارنده قوه وجود انسانيت است- و هم معلوم شد اينكه مىگويند امكان استعدادى- وصف شىء به حال متعلق است درست نيست- اينكه گفته شده امكان استعدادى- از قبيل وصف به حال متعلق است- زيرا اين صفت قائم به محل ممكن است نه به خود ممكن- چنانكه از عبارات آخوند و حاجى هويدا است- از اين جهت است كه استعداد و امكان استعدادى را- عبارت از صفت عارضه بر محل دانستهاند- و اما مطابق نظريه ما كه- امكان استعدادى انسان اينست كه- نطفه تمامها انسان بالقوه- و انسان موجود بالقوه است در نطفه- وصف به حال نفس است- حالا كه معلوم شد معناى استعداد و امكان استعدادى- مىگوئيم اگر امكان استعدادى عين امكان ذاتى باشد- معناى انسان بودن نطفه بالقوه- و موجود بودن انسان بالقوه صرفا اينست كه- محال نيست اين نطفه انسان بشود- و محال نيست كه اين انسان در اين نطفه موجود بشود- و حال آنكه ما معناى زائدى در اينجا ادراك مىكنيم- و آن اينكه بالفعل