اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٣٣ - يادداشتهاى تفصيلى
يا وجود يافتن تدريجى يك شىء تدريجى الوجود- در اين تعريف صرفا نظر به وجود است- و حال ماهيت و نمود در نظر گرفته نشده- و جاى اين سؤال هست كه وجود يافتن تدريجى چى- سوم خروج يك ماهيت از مرتبه بالقوه به مرتبه بالفعل- كه مستلزم فرض تشكيك در افراد ماهيت واحده است- در صورتى كه تنقص- يعنى حركت از كمال به نقص را جايز بدانيم- آيا مستلزم حركت از فعل به قوه است يا نه- و آيا حركت از فعل به قوه چرا محال است- آيا از اين جهت است كه مستلزم معدوم شدن موجود- و انقلاب شىء عما هو عليه است يا جهت ديگرى دارد- و آيا مىتوان گفت- حركت از قوه به فعل خاص مشخص شىء است- و اگر بنا شود دو مرتبه به قوه بر گردد- مستلزم اينست كه شىء در عين وحدت تكرار شده باشد- و مستلزم عود زمان نيز هست- و بالاخره مستلزم امكان اعاده معدوم است- .
اما بحث راجع به اينكه- آيا امكان استعدادى عين امكان ذاتى است يا غير آن است- امكان ذاتى فلاسفه همان امكان خاص منطقيين است- با اين فرق كه منطقيين نظر به نوع خاصى از عقود ندارند- و فلاسفه به اعتبار فن خاصشان- نظرشان صرفا متوجه عقود بسيطه است- كه موضوعش ماهيت و محمولش وجود مطلق است- پس امكان ذاتى مصطلح عبارت است از- جهت قضايائى كه موضوع آن قضايا ماهيت- و محمول آنها وجود مطلق است- و امكان استعدادى اگر از نوع امكان ذاتى باشد- به معنى اينست كه از نوع امكان خاص است- زيرا قدر مسلم اينست كه در اينجا- سخن از اينست كه ماده قبل از حدوث حادث- متصف است به امكان وجود صورت- مثل اينكه