اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢١٦ - يادداشتهاى تفصيلى
اين مثالها را- مناقشه در مبناى اين اصل فلسفى بپندارد- و به خيال خود اين اصل فلسفى را منهدم نمايد- زيرا فرضا در اين مثالها مناقشهاى وارد شود- در اين مطلب كلى نمىشود مناقشه كرد كه- همه چيز در همه شرائط و همه حالات- امكان شدن همه چيز را ندارد- ما با طرز استنباط فلسفى از همين اصل شروع كرده- به تحليل مىپردازيم و وجود چيزى به نام قوه- و امكان استعدادى را ثابت مىكنيم- بعد در ماهيت قوه به تحليل مىپردازيم و مىبينيم- آن را نمىتوان چيزى جز يك مرتبه ضعيفه از فعليت دانست- و از همين جا اثبات مىكنيم وحدت اتصاليه اين دو را- و از همين جا اثبات مىكنيم كه در هر جاى جهان- و هر قسمتى كه از قوه به فعل رسيدنى موجود باشد- جز از راه حركت نيست- و چون تغيير به معناى اعم را- حتى در جواهر عالم نمىتوان منكر شد- پس حركت در سراسر عالم اصل اصيل است- و از همين جا ما مىفهميم كه مفاهيم كثيره- و متمايزه ذهنيه ما- از خاصيت طرز انديشه سازى ذهن ما پيدا شده- و الا آنچه در اين عالم حقيقت دارد جز قوه و فعل- و يا از قوه به فعل رسيدن تدريجى چيزى نيست- و چون اثبات مىكنيم كه قوه و فعل- و خروج از قوه به فعل دو حقيقت متمايز نيست- و دو فعليت جدا نيستند پس هم مىتوانيم بگوئيم كه- اين عالم مجموعهاى از قوه و فعلها است- و هم مىتوانيم بگوئيم اين جهان يكپارچه خروج از قوه به فعل- يا سلوك از قوه به فعل است- آنچه از ارسطو رسيده فقط همين است كه- اين عالم مجموع قوه و فعلها است- و آنچه از حركت جوهريه صدر المتالهين ثابت مىشود- اينست كه عالم صرف خروج از قوه و فعل است- .