اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٠٣ - يادداشتهاى تفصيلى
باشند- و اما تصور اينكه دو مركب انضمامى از قبيل ماده و صورت- به عقيده انضماميون- ماهيت واحده را تشكيل دهند- به مراتب اشكل است- .
حقيقت اينست كه بيشتر اين اشكالات- از فكر اصالت ماهيت بر مىخيزد- و با فكر اصالت وجود بيشتر اين اشكالات حل مىشود- و مىتوان گفت كه صدرا نيز- حد اكثر استفاده را از اصالت وجود در اينجا نكرده است- .
٣٤-حركت را در قديم به عنوان يكى از نمودها- و ماهيتها و پديدهها و معقولات اوليه تصور مىكردند- و حركت را از لواحق جسم طبيعى مىشمردند- به طورى كه موضوع طبيعيات را جسم طبيعى- من حيث انه يتحرك و سكون مىدانستند- ولى بعدا در فلسفه صدرا مباحث حركت- مثل مبحث قوه و فعل بلكه عين آن- از مباحث فلسفه كلى شمرده شد- و صدرا در فصل ١٩ قوه و فعل گفت كه- حركت از لواحق جسم طبيعى نيست- صدرا حركت را از باب ماهيات خارج كرد- و به باب وجودات برد- و حركت را به عنوان اصل يك سلسله نمودها- بلكه همه نمودهاى طبيعت معرفى كرد- و حركت را نحوه وجود خاص دانست- و در فلسفه مادى حركت را مساوى با وجود دانستهاند- على هذا آيا اينكه حاجى - و شايد آخوند در جلد دوم اسفار - به پيروى قوم موضوع علم طبيعى را- جسم من حيث انه يستعد للحركه و السكون مىدانند- اشتباه نيست- .
٣٥-در تعريف حركت گفته شده- كمال اول لما بالقوه من حيث انه بالقوه- اولا بايد دانست كه اين تعريف مغنى از