اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٨٥ - يادداشتهاى تفصيلى
تكونات تدريجى- فرض هيولى و جوهر مستقل ضرورت ندارد- و شايد بتوان قبول هيولى را- به عنوان جوهر علىحده مستقل از طرف صدر المتالهين - غفلتى از او محسوب داشت- .
٣-به هر حال ماده و صورت دو جزء طولى هستند نه دو جزء عرضى- و بلكه دو مرتبه از حركت هستند- و بدون اين فرض معنا ندارد- و نمىتوان به هر يك جداگانه اشاره حسى كرد- و فقط با اشاره عقلى است كه- هر كدام را مستقلا مىتوان مورد اشاره قرار داد- مثلا مىبينيم كه از مس آفتابه ساخته شده است- يعنى به ماده مس حالتى و شكلى و صورتى داده شده- كه فائده معين و اثر معين و خاصيت معين بر او مترتب است- و همين مس را مىتوان به صورت ديگرى در آورد- تا خاصيت ديگرى داشته باشد- و هم مىتوان ماده ديگرى غير از ماده مس را- به صورت آفتابه- يا ساير صورى كه مس به آن صورتها در مىآيد در آورد- از اينجا دو نكته استفاده مىشود- يكى اينكه ماده مس غير از صورت آفتابهاى است- به دليل اينكه اين ماده ممكن است به صورت ديگرى در بيايد- و اين صورت نيز در ماده ديگرى موجود شود- دوم اينكه هر مادهاى به هر صورتى در نمىآيد- مثلا ماده چوب را به صورت پيراهن- و يا ماده پارچه را به صورت آفتابه نمىتوان در آورد- پس يك رابطه خاصى بين ماده مس و ماده طلا- و آهن و بين صورت آفتابه هست- كه آن رابطه بين ماده پارچه و صورت آفتابه نيست- در صنايع هميشه بهترين مادهها را- براى صنعت انتخاب مىكنند و امر واضحى است كه- هر ماده به درد هر كارى نمىخورد- و در ميان چيزهايى كه به درد كارى مىخورند- بعضيها بهتر از بعضى ديگر