اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٨١ - ياد داشتهاى اجمالى
فرض غلطى است- و امر دائر است بين فرض مانعيت و فرض سنخيت- و شايد بشود اين دو را به هم بر گردانيد- .
٢٢-آيا امكان ذاتى ماهوى و امكان استعدادى- كه لازمه عدم امكان استعدادى امتناع استعدادى است- با هم منافاتى ندارد- .
٢٣- صدرا در يكى از فصول اسفار مىگويد- حركت مثل حدوث مفهومى نسبى است- آيا مىتوان گفت كه حركت از معقولات ثانيه است- و آيا بنا بر اينكه از معقولات ثانيه است- نظير وجود است يا نظير امكان- .
٢٤-زمان و حركت و مقوله يك چيز است- .
٢٥-مسافت به دو معنا اطلاق مىشود- يكى به معناى فاصل بين دو نقطه- كه مجموعا در آن موجود است و يكى به معناى ما فيه الحركه- .
٢٦-هر حركت زمانى دارد- و جسم از هر نظر كه ساكن است زمان ندارد- ما براى سكون هم زمان قائليم و مىگوئيم يك ساعت سكون- ولى فرق است بين سكون مقابل حركت كه تجرد است- و زمان ندارد و بين سكونهاى نسبى- رجوع شود به مقاله عربى آقاى طباطبائى - .
٢٧-هر حركت زمانى دارد- همان طورى كه هر جسم مقدارى دارد- و ما براى سنجش زمانها واحدى وضع كردهايم- همان طورى كه براى مقادير واحدى وضع كردهايم- .
٢٨-مىگويند زمان بدايت و نهايت ندارد- و اين با اين نظريه كه هر حركت زمانى دارد سازگار نيست- زيرا بعض