اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٧٥ - ماده و صورت
برهان قوه و فعل- فقط حامل قوه و مناط استعداد است- و از آن جهت كه قوه شىء آخر است شيئى از اشياء نيست- .
و ايضا بنا بر تركب انضمامى- قوه و استعداد به منزله عرض است- كه تبديل به فعليت مىشود- ولى حامل عرض به حال خود باقى است- و اما بنا بر تركب اتحادى- [١]نفس ماده متبدل مىشود به فعليت- و معناى حامل قوه بودن ماده اينست كه مستعد شد- اينست كه متبدل به شىء ديگر شود- نه اينكه مستعد اينست كه شىء ديگر در آن حلول نمايد- .
و اما مطابق نظريه تركب اتحادى- اصلا نمىتوان به هيچ وجه به هيولاى اولى قائل شد- يعنى نمىتوان به جوهرى قائل شد كه هو محض القوه- و محض حمل القوه زيرا به حكم اتحاد- بايد متبدل شده باشد به صورت در يك زمانى- و چون از ازل همراه صورت بوده- پس هيچ وقت نبوده كه او موجود باشد- و ايضا نمىتوان به جوهر باقى در همه احوال قائل شد- آن طورى كه مقتضاى برهان فصل و وصل است- على هذا قبول نظريه تركب اتحادى- و برهان فصل و وصل تناقض است از مثل صدرا و حاجى - باز هم اشكال اول تا اندازهاى قابل رفع است- از اين نظر كه هيولاى اولى جزء تحليلى عقلى است- و ممكن است كسى بگويد- عقل در تحليلات خود به حد يقف مىرسد- يعنى به حدى مىرسد كه ديگر صورتى نيست- ولى روى نظريه ما به حد يقف نمىرسد- زيرا از حركت انتزاع مىشود- ولى اشكال دوم به
[١] و در عين حال با واحد واحد است و با كثير كثير!!!.