اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٧٤ - ماده و صورت
بر نظريه تركب انضمامى دو ايراد وارد است- يكى همان كه گذشت كه- بنا بر انضمام جسم حقيقت واحد نيست الا مجازا- پس چرا آن را جوهرى علىحده شمردهاند- به علاوه اينكه واقعا هم ماده و صورت- دو امر مستقل مجاور نيستند به دليل حمل اتحادى- همان طورى كه صدرا در باب نحوه تركب ماده و صورت- آخر ج ٢ گفته است هم او مىگويد- ما بالوجدان احساس مىكنيم كه تمام حركات بدن ما- حقيقتا منتسب به نفس ما است و اين دليل ديگر است- ايراد دوم اينكه فرض ماده مستقل حامل صورت- كه حقيقتى غير از قوه و استعداد نداشته باشد- و در عين حال اين مقدار شخصيت داشته باشد- كه حافظ وحدت و ملاك بقاء هويت باشد- با اينكه خودش حقيقتى از حقايق نيست- خيلى مشكل و بلكه غير ممكن است- به علاوه اينكه دليل بر اين جهت- چيزهايى از قبيل فصل و وصل و مثالهايى از قبيل شمعه- و ماده مصدرى و ماده صوتى حرفى است- كه همه اينها مخدوش است- زيرا اين مثالها از قبيل جوهر باقى در ضمن اعراض است- و روى اين نظريه اساسا تعبير به اينكه- ماده جوهر غير متحصل است الا به سبب صورت غلط است- خودش متحصل بالذات است و حتى نمىتوان اثبات كرد- كه غير ممكن است بلا صورت موجود شود- .
و اساسا هيولائى كه برهان فصل و وصل مىخواهد اثبات كند- فرق دارد با هيولائى كه برهان قوه و فعل مىخواهد اثبات كند- هيولاى برهان فصل و وصل خيلى شخصيت دارد- زيرا او است كه حافظ وحدت و باقى در همه حالات است- و اما هيولاى