اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٥٢ - توضيح ١
اول و دوم مبدا و منتهى- چون جهان جوهرى است سيال- كه قطعاتى به نام جواهر و اعراض آنها در بر دارد- مىتوان براى هر قطعه آن مبدا و منتهائى فرض كرد- ولى اگر اين حركت را يكپارچه يك واحد بگيريم- مبدا آن امكان محض بى فعليت خواهد بود- و منتهاى آن فعليت بى امكان- چنانكه در گذشته اشاره نموديم- .
سوم مسافت البته مراد از مسافت در بحث حركت- مسافت زمينى و مانند آن كه قابل انطباق به بعدهاى جسمانى- خط و سطح و حجم بوده باشد نيست- بلكه مراد يك واحدى است كه به واسطه انقسام خود- افرادى از ناحيه حركت به دست مىدهد- مانند مسافت ميان درجه صفر از حرارت تا درجه ١٠٠- در حركتى كه جسم در حرارت مىكند- و مانند نور از ١ شمع تا ١٠٠ شمع در حركت در روشنائى- و مانند مسافت- ميان نقطه مبدا و منتهاى حركت در حركت مكانى- در هر حال آن امرى است كه اگر چه به حسب تصور ثابت است- ولى به حسب خارج سيال و پيوسته در تغير مىباشد- و از اينجا روشن مىشود كه- مسافت حركت جوهرى نيز خود جوهر مىباشد- .
چهارم موضوع و آن چيزى است كه- حركت صفت اوست و براى او ثابت مىشود- و چنانكه موضوع حركت در اعراض جوهر مىباشد- موضوع حركت در جوهر نيز جوهر است- زيرا جوهر براى خودش ثابت است- پس هم حركت مىباشد و هم متحرك- .
پنجم فاعل اثبات علت فاعلى در مقاله ٩ گذشت- و با تذكر بحثى كه در آنجا كرديم كه- جهت پذيرش قابليت- هيچگاه عين جهت كنش فاعليت نمىشود- نظريه زيرين روشن مىشود-