اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٤١ - توضيح مفهوم حركت عمومى
حقيقى نيز بسى زشت و ناروا است- .
و يا بايد گفت اين اختلافات مستندند- بالاخره به اختلافاتى كه در پيكره خود- حركت عمومى مانند اختلاف سرعت و بطوء- و اختلاف جهت و مانند آنها مىباشد- و در اين صورت پرسش منتقل مىشود به- همان اختلافاتى كه در خود حركت عمومى پيدا شدهاند- و چون خود همان اختلافات اوليه حركت از قبيل- سرعت و بطوء و اختلاف جهت پيوسته متغير و متبدل هستند- در تفسير و توجيه آنها با حركت يك نواخت عمومى- ناگزير بايد دست به دامن اتفاق بزنيم- همان اتفاق كه قانون علت و معلول- و بالاخره علم را از ميان مىبرد- .
گذشته از اينكه ما در خارج چيزهائى داريم- كه به هيچ وجه به ماده و انرژى- و بالاخره به حركت قابل تبديل نيست- مانند وحدت و امكان و وجوب و نسبت و عدد و مانند آنها- با اين همه نبايد از نكتهاى كه در مقاله ١ تذكر داديم- غفلت كرد و آن اينست كه- اين خردهگيرى پايبند علوم طبيعى نيست- بلكه متوجه تعبير فلسفى نظريه نامبرده مىباشد- اگر چنانچه فيزيك مىگويد- جهان مساوى حركت است- قضاوتى است كه در حدود موضوع خود مىكند- و نسبت به خارج از موضوع خود- نمىتواند نفيا و اثباتا نظر بدهد- ولى هر گاه اين قضيه را بخواهيم وارد فلسفه كنيم- چون موضوع آن موجود مطلق است- بايد گفت هر موجود مادى حركت را دارد- .
پس چنانچه روشن است- اشتباه و لغزش مربوط به فلاسفه مادى- و سوء تعبير فلسفى آنان مىباشد- نه از آن بحث علمى طبيعى