اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٢٠ - خرده گيرى
و شگفتآورتر اينكه اين دانشمندان- در عين حال كه اين سخن را مىگويند- از نفى نفى اثبات را نتيجه مىگيرند
هر جا نگرى جلوهگه شاهد غيبى است
او را نتوان گفت كجا هست و كجا نيست
اين نيستى هستنما را به حقيقت در ديده ما و تو بقا هست و بقا نيست
درويش كه در كشور فقر است شهنشاه پيش نظر خلق گدا هست و گدا نيست
بى مهرى و لطف از قبل يار به عبرت از چيست ندانم كه روا هست و روا نيست
- .
حقيقت اينست كه خود هگل متوجه اين نكته بوده است- كه آنچه او به نام جمع نقيضين مىخواند- غير آن چيزى است كه منطق و فلسفه آنرا ممتنع مىداند- پيروان هگل بيش از خود هگل - هگليست از آب در آمدهاند- پل فولكيه در رساله ديالكتيك - تحت عنوان ديالكتيك هگل و تناقض مىگويد- به عقيده هگل روش ديالكتيكى- كه بر طبق آن انديشه مثال مطلق در طبيعت- و در ذهن صورت واقعيت مىپذيرد- بر اساس تناقض مبتنى است ولى بايد متوجه بود كه- ديالكتيك هگل اصل عدم اجتماع ضدين را- به كلى طرد نمىنمايد و از اين لحاظ- با ديالكتيك قديم كه اصل عدم اجتماع ضدين را- اساس اصلى خود مىدانست فرقى ندارد...- هگل اگر چه ظاهرا خلاف آنرا اظهار مىدارد- ولى در باطن مانند همه افراد بشر- اصل عدم اجتماع ضدين را قبول دارد - .
پل فولكيه در كتاب ما بعد الطبيعه ص ٣٦٩ مىگويد- هگل خود نيز بر خلاف آنچه به او گاهى نسبت داده شده- قائل به اصل امتناع اجتماع متناقضان بوده است- و گفته او در باب اجتماع و ارتفاع نقيضين- مربوط به تناقضهاى ظاهرى است نه واقعى- هگل قائل بوده است بر اينكه- آنچه در فكر انسانى واقعا حقيقى است- هميشه حقيقى مىماند- و تماما در ضمن تاليفهاى بعدى قرار مىگيرد- و پيشرفت فكر منحصرا عبارت از- طرد آن قسمتهائى از علم است كه- غلط بودن آنها معلوم شده باشد