اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١١٨ - خرده گيرى
ممكن است اين دانشمندان بگويند- فلسفه ما دوش به دوش واقعيت خارج پيش مىرود- و در واقعيت خارج حركات بسيط تنها نداريم- هر چه هست محصول اجتماع و فعل و انفعال بسايط است- ولى اين سخن سودى به آنها نمىدهد- زيرا اين قانون در بسيارى از مركبات نيز- مانند مركباتى كه سير تحول و تكامل آنها- تقريبا يك نواخت مىباشد جريان ندارد- .
و از همه روشنتر مجموع جهان طبيعت مىباشد- زيرا خود اين دانشمندان گواهى مىدهند كه- جهان يك مجموعهاى است از انرژى- غير قابل كاهش و افزايش- كه در هر گوشه از پيكره خويش- با
با خود آمد گفت اى بحر خوشى
اى نهاده هوش را در بى هشى
خواب در بنهادهاى بيداريى بستهاى در بىدلى دلدادهيى
منعمى پنهان كنى در ذل فقر طوق دولت بندى اندر غل فقر
ضد اندر ضد پنهان مندرج آتش اندر آب سوزان مندمج
روضهاى در آتش نمرود درج دخلها رويان شده از بذل و حرج
ميوه شيرين نهان در شاخ و برگ زندگى جاودان در زير مرگ
در عدم پنهان شده موجوديى در سرشت ساجدى مسجوديى
آهن و سنگ از برونش مظلمى و ز درون نورى و شمع عالمى
درج در خوفى هزاران ايمنى در سواد چشم چندين روشنى
اى مبدل كرده خاكى را به زر خاك ديگر را نموده بو البشر
اى كه خاك شوره را تو نان كنى اى كه نان مرده را تو جان كنى
اى كه جان خيره را رهبر كنى اى كه بى ره را تو پيغمبر كنى
اى كه خاك تيره را تو جان دهى عقل و حس و روزى و ايمان دهى
شكر از نى ميوه از چوب آورى از منى مرده بت خوب آورى
گل ز گل صفوت ز دل پيدا كنى پيه را بخشى ضياء و روشنى