فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٩٥٧ - زُلف
و جزويات و معقولات و محسوسات و ارواح و اجسام و جواهر و اعراض.
در اصطلاحات صوفيه است كه زلف كنايت از ظلمت كفر است.
عراقى گويد زلف غيبت هويت را گويند كه هيچ كس را بدان راه نيست.
(از تذكرۀ رياض العارفين ٣٩-اصطلاحات فخر الدين) آصف گويد:
زلف او ناديده از چاك دل خود شانهايم؟
نيست پيدا حلقۀ زنجير و ما ديوانهايم
فروغى گويد:
كفر زلفش رهزن دينست گوئى نيست هست
كافرى سرمايهاش اينست كه گوئى نيست هست
سنائى گويد:
زلف را شانه زدى باز چه رسم آوردى
كفر در هم شده را پردۀ ايمان كردن
اى گل باغ الهى ز كه آموختۀ
ديدها را بدو رخسار گلستان كردن
و درازى زلف جانان،اشارت بعدم انحصار موجودات و كثرات و تعينات است و چنانكه زلف پردۀ روى محبوبست هر تعينى از تعينات نقاب وجه واحد حقيقى است.
(از شرح گلشن راز ص ٥٧٧) سنائى گويد:
چيست آن زلف بر آن روى پريشان كردن
طرف گلزار بزير كله پنهان كردن
عطار گويد:
زلف پريشانش بيك تار موى
جملۀ اسلام پريشان كند
ليك ز عكس رخ او ذرهاى
بتكدهها جمله پر ايمان كند
زلف شبرنگش شبيخون مىكند
و ز سر هر موى صد خون ميكند
نيست در كافرستان مويى روا
آنچه اوزان موى شبگون ميكند
زلف او كافتاده بينم بر زمين
صيد در صحراى گردون ميكند
زلف او چون از درازى بر زميست
تاختن بر آسمان چون ميكند
زلف او ليلست و خلقى از نهار
از سر زنجير مجنون ميكند
آنچه رستم را سزد بر پشت رخش
زلف او بر روى گلگون ميكند
چون زلف بيقرارش برزخ قرار گيرد
از رشك روى ماهش در صد نگار گيرد
حافظ گويد:
شكنج زلف پريشان بدست باده مده
مگو كه خاطر عشاق گو پريشان باش
كس نيست كه افتادۀ آن زلف دو تا نيست
در رهگذرى نيست كه آن دام بلا نيست
چشمان تو دل مىبرد از گوشهنشينان
دنبال تو بودن گنه از جانب ما نيست
روى تو مگر آينۀ لطف الهيست
حقا كه چنين است در اين روى و ريا نيست
اى كه در زنجير زلف جاى چندين آشيانست
خوش فتاد آن خال مشكين بر رخ رنگين ما
مينمايد عكس مى در رنگ روى مهوشت
همچو برگ ارغوان بر صفحۀ نسرين ما
هر كه زنجير سر زلف گرهگير تو ديد
زلف پريشانش را حلقه بگوشم از آنك
برزخ چون ماه او زلف پريشان خوشست
مردم بياد رويش جمع آورم دل و جان
بازم كند پريشان سوداى زلف دلبر
از رخ نقاب زلفت بردار تا نماند
نام و نشان بعالم از مؤمن وز كافر
اگر يك بار زلف يار از رخسار برخيزد
هزاران جان مشتاقان زهر سو زار برخيزد
و چنبر زلف عبارت از دائره كون است كه از مراتب موجودات ممكنه بهم رسيده است كه دام فتنه و امتحان طالبان راه اله و مشتاقان وصال معشوق گشته.