فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٢٧٩ - عَقلِ إنسانى
طبيعت را فقط بواسطه عالم روحانى ميتوان شناخت و امور آن را توجيه كرد.
ارسطو بر خلاف او گويد جهان و ماده و طبيعت را فى ذاته ميتوان شناخت و بواسطه حواس و مدركات ميتوان از عالم ماده اطلاع پيدا كرد.
ارسطو گويد:فهم مثل به آن طور كه افلاطون گفته است كار بسيار دشوارى است و يك تصورات و خيالاتى بيش نيست (رجوع شود به قصة الفلسفة الحديديثه ج ١ لا ص ٢٧٠-٢٨٩).
ارسطو نفس را كمال جسد ميداند كه در مراتب اول از وظايف مادى اجسام است و بعد از طى مراحل كمال مجرد ميشود.
از نظم فكرى و منطقى كه در كار ارسطو ديده ميشود اين نكته بدست مىآيد كه وى نفس را جسمانية الحدوث ميداند بر خلاف افلاطون و سقراط زيرا سقراط استاد افلاطون نيز نفس را عنصرى جوهرى دانسته و بدن را آلتى ميدانست كه مورد توجه و اعتناء نيست.
مبدأ معرفت از نظر ارسطو حواس است و ابتداء از ادراك امور جزئيه شروع ميشود تا منتهى شود به تفكر و شروع ميشود تا منتهى شود به تفكر و تعقل كليات كه خواص نوعيه اشياء باشد كه مدرك و ادراككننده آنها را مجرد ميكند از ماده و معانى كلى ميسازد رواقيان نفس را جسمانية الحدوث دانسته و منكر هبوط آن از عالم اعلى ميباشند.
رواقيان گويند نفس طفل عند الولادة صفحۀ عارى و خالى است از هر نوع اثرى و صورتى و بلا فاصله صور و آثارى وارد در آن ميشود و اين آثار متدرجا در حواس كه منبعث از اشياء خارج است وارد ميشود و بواسطه حواس در صفحه و لوح ذهن مرتسم ميگردد چنانكه صورت مهر بر موم منطبع ميشود و بنا بر اين نفس منفعل از آثار حسيه و موجودات خارج و محسوس است و از نزد خود چيزى را نمىتواند بسازد و تصرفات آن محدود است بآنچه حس از اشياء و آثار خارجى در ميابد و اشياء خارجى هستند كه بواسطۀ ادراك حواس معرفت را بوجود مىآورند.
اين نظر درست مقابل نظر و راى افلاطون است كه گويد معرفت عبارت از تذكر است عقل خود به تنهائى مصدر معرفت است و معرفت از آن جوشش ميكند و عمل حواس بيهوده است رواقيان اين امر را كه مدركات كليه صور حقايق كليه و مثل خارجى باشند مردود ميدانند و گويند.كليات امور ذهنى هستند و منتزع از موجودات حسى خارجى ميباشند كه چند جنس را در تحت يك جنس در آورده و آنها را بنامهاى خاص خواندهاند و آن نامها و اسامى را مدلول خارجى نيست و چون مبدأ و منشأ معرفت خارج است حقيقت عبارت از مطابقت امور ذهنى با اشياء خارجى است و بعبارت ديگر تطابق ميان صورت و خود شىء است.
رواقيان قائل به عقل مستقل از بدن نبودهاند و در باره ماهيت خدا و نفس گويند كه نفس و خدا ناراند خدا نفس عالم است و نفس نار الهى است مع ذلك ميتوان گفت كه نار الهى رواقيان تشابهى با نفس رحمانى و عقل فعال و حاكم بر