فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٢٧٨ - عَقلِ إنسانى
اين دو امر وظيفۀ پستترين درجات جسم لا عضوى است كه نبات باشد و در درجۀ بالاتر از نبات علاوه بر انجام وظائف مذكوره وظائف ديگرى مانند حس و ادراك بحواس انجام ميدهد و آن حيوان است كه شاعر بآلام و لذائذ و غيره است و در درجۀ بالاتر انسان است كه علاوه بر خصوصيات و آثار و وظائف نبات و حيوان وظائف ديگرى نيز انجام ميدهد.
و در درجۀ بالاتر از انسان نفس ملكيه است و بالاخره آخرين مرتبت كمال نفس عقل است.
ارسطو پارۀ از آراء و عقايد خود را بر اساس آراء استاد خود افلاطون قرار داده مثلا در اين امر كه منشأ و مصدر، وجود كلى يا مثال يا صورت است با استاد موافق است لكن در بنائى كه بر اين اصل گذارده شده هر يك راهى در پيش گرفتهاند.
افلاطون ميگويد:صور عقليه كليۀ اشياء كه در ذهن مرتسم ميشوند در خارج و عالم عين ما بازاء دارند كه موجود بالفعل است و مراد از موجودات عينى واقعى كه ما بازاء صورتند مثلاند،ارسطو اين قول را مردود ميداند.وى گويد آنچه در خارج موجود بوده و حقيقت دارد مواد و جزئيات است و ما بازاء آن صورت امور عينى بمعنى خارج در عالم محسوس است نه عالم مثل.و چنين نيست كه آن صور را ما بازائى بمعنى آنچه افلاطون گويد باشد بلكه ما بازاء همان اشياء خارجى است كه منشأ ارتسام است و بالجمله كليات و صور ذهنيه را بآن معنى كه افلاطون گويد ما بازاء نيست و ادراكات كليه حقيقتاند و لكن آنها را وجود مستقلى نيست در عالمى بنام عالم مثال و وجود محدود بهمين عالم است كه ما در آن زندگى ميكنيم و مثل و حس از يكديگر جدا نمىباشند و ميان ماده و صورت جدائى نيست درست است كه ارسطو قائل بعالم ماورا است و اول ما صدر را صور يا عقل ميداند و لكن در عالم حس كاملا خيالى نيست و بلكه براى عالم طبيعت و ماده حقيقتى قائل است و آن را مقابل عالم ما وراء ميداند لكن افلاطون عالم حس و ماده را شبح و سايۀ عالم روحانى و مثل ميداند.
ارسطو گويد:جهان بطرف هدف و مقصد خاصى سير ميكند و آن هدف و مقصد عبارت از تحقق عقل است.
و از اين رو است كه گويند.فلسفه افلاطون آسمانى بوده و فلسفۀ ارسطو زمينى افلاطون در عرش است و ارسطو در فرش و ازينجهت عالم ماده را مشاهده ميكرد و واقع عينى ميدانست و مسائل و قضاياى فلسفى را بر مبناى مشاهدات و تجارب و اصول و قوانين طبيعى قرار داده است.
فلسفۀ افلاطون فلسفۀ شعرى و خيالى و فلسفۀ ارسطو مبتنى بر حقايق عينى خارجى است افلاطون گمان ميكرد كه مركز حقايق در نظام وجود روحانى است كه مثل باشد و عالم حس و ماده تنها مظهر آنست لكن ارسطو حقيقت را در عالم ماده و حس انكار نمىكند و از اين جهت وى ابتدا از معرفت و شناختن موجودات طبيعى محسوس شروع ميكند.
افلاطون مدعى است كه عالم حس و