نكته ٣٣: شيخ على كاشف الغطاء قدّس سرّه بيشتر به تدريس مىپرداخته و چندان دنبال تأليف و تصنيف نبوده است. وقتى علّت آن را از وى پرسيدند، در پاسخ فرمود: «أباني جيِّدُه و أبَيْتُ رَديئَهُ؛ تأليف خوب از من ابا دارد و من نيز ازتأليف پَست ابا دارم».
نكته ٣٤ : أنوار الفقاهة از شيخ حسن كاشف الغطاء (م١٢٦٢)، برادر شيخ على كاشف الغطاء، يك دوره فقه ـ به استثناى ابواب صيد و ذباحه، سبق و رمايه و حدود ـ بسيار عميق و محقّقانه است، ولى هنوز چاپ نشده است. برخى از فقهاى مدقِّق معاصر، آن را بر جواهر ترجيح مىدهند. ايشان در باره ولايت فقيه در كتاب القضاء أنوار الفقاهه مىگويد:
ولاية الحاكم عامّة لكلّ ما للإمام ولاية فيه لقوله عليه السلام: «حجّتي عليكم» وقوله عليه السلام: «فاجعلوه حاكماً» حيث فهم الفقهاء منه أنّه بمعنى الوليّ المتصرّف لامجرّد أنّه يحكم في القضاء.
نكته ٣٥ : پس از وفات شيخ موسى كاشف الغطاء (م١٢٤٣) علماى نجف براى تعيين مرجع تقليد پس از ايشان كه بين شيخ علىّ كاشف الغطاء و صاحب جواهر رحمهمااللّه مردّد بود، جلسهاى تشكيل دادند. پس از جلسه، صاحب جواهر كه نتيجه آن را حدس مىزد، به يكى از حاضران جلسه برخورد كرد و از او به طنز و طعن پرسيد: «ما فَعَلَ سقيفتكم؟» و او فورى پاسخ داد: «نصبوا عليّاً»؛ يعنى شيخ على كاشف الغطاء را براى مرجعيت انتخاب كردند. بدين ترتيب، در زمان حيات شيخ على، نوبت به صاحب جواهر نرسيد پس از وفات وى (سال ١٢٥٣/١٢٥٤ق.) مرجعيت به صاحب جواهر (م ١٢٦٦) رسيد.
أعيان الشيعه، ج٨، ص١٧٧.
همان.