فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٥ - وضو در پرتو كتاب و سنّت
مراد اين باشد كه عمرو را نيز زدهاى. اما چون در سنّت پيامبر (ص) شستن پاها آمد، مىتوان گفت كه مسح پاها منسوخ شد.» (١)
اين نظريه، مردود است؛ زيرا
اوّلاً، نسخ آيات قرآن جز با سنّت قطعى، صحيح نيست؛ چرا كه قرآن دليل قطعى است و نسخ دليل قطعى جز با دليلى قطعى امكان پذير نيست.
اما در مورد بحث ما، سنّتى كه بر لزوم شستن دلالت دارد با سنّتى كه بر لزوم مسح دلالت دارد، متعارض است. در اين صورت، چگونه مىتوان يكى از اين دو را بدون مرجّح بر قرآن كريم مقدّم داشت؟ ما روايات بسيارى را كه نشان مىدهد پيامبر(ص) به جاى شستن پاها، آنها را مسح مىكردهاند، خواهيم آورد.
ثانياً، امت اسلامى اتّفاق نظر دارند كه مائده آخرين سورهاى است كه بر پيامبر (ص) نازل شد و هيچ آيهاى از آن نسخ نشده است. پيش تر آراى صحابه و رواياتى را كه بر اين مطلب دلالت داشت، آورديم.
ثالثاً، ابن حزم بايد آيه وضو را دليلى بر منسوخ بودن سنّت قلمداد مىكرد. بر فرض اگر چنين باشد كه پيامبر(ص) در برههاى از زمان به هنگام وضو پس از مسح سر، پاها را مىشسته است، آيه وضو اين سنّت را نسخ كرده است، نه اين كه آيه با اين سنّت نسخ شده باشد.
٣. توجه دادن به وجوب ميانه روى در ريختن آب
زمخشرى آگاه بوده است كه مطابق قرائت جرّ، ملزم به مسح پاها هستيم، نه به شستن آنها؛ از اين رو درصدد برآمده تا مانع اين دلالت شود و ثابت كند كه اگرچه كلمه «أرجلكم» بر كلمه «رؤوسكم» عطف شده است اما با اين حال آيه بر لزوم مسح دلالت ندارد. او گفته است:
گروهى كلمه «أرجلكم» را به نصب خواندهاند كه مطابق اين قرائت بايد پاها را شست. اگر كسى بگويد: قرائت جرّ و دخول پاها در حكم مسح را چگونه توجيه مىكنيد؟ در پاسخ مىگوييم: ميان اعضاى سه گانهاى كه بايد در وضو شسته شود،
(١) ابن حزم، الإحكام في أصول الأحكام، ج١، ص٥١٠.