فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٠٢ - مأخذشناسى تاريخ علم اصول مهدى علىپور
به گمان نگارنده، يكى از خطرات بنيادينى كه در كمين اجتهاد شيعه است، توجه نداشتن و نشناختن جايگاه اجتهاد در علوم و در دينشناسى اسلامى، به معناى خاص كلمه است؛ زيرا اين امكان وجود دارد كه آرام آرام به دليل اين ناآشنايى، با در انداخته شدن پارهاى شبهات در ردّ اجتهاد و به يك معنا افراط و تفريط در حق آن، اين سفره گشوده و پربركت از حوزههاى شيعه برچيده شود. از اين رو بايد بهوش بود و به تبيين هر چه دقيقتر اين نكته پرداخت و بايد اجتهاد را بسان موضوعى مستقل مورد پژوهش و تحقيق قرار داد و از آموزش آن غفلت نكرد.
بارى، به زعم نگارنده، ضرورت جايگاهشناسى اجتهاد نه تنها امرى پوشيده نيست، بلكه آشكارا از مهمترين مسائل به شمار مىرود. در اين ميان يكى از مباحث اصلى كه در جايگاهشناسى بايد مورد توجه قرار گيرد، بحث از ابزار اجتهاد است. در اين بحث است كه علم اصول استنباط خود را به عنوان مهمترين و ضرورىترين ابزار اجتهاد مىنماياند.
از اين رو، بر محققان و مجتهدان دين شناس فرض است كه به اين علم اهمّيت بيشتر داده و به پژوهشهاى وسيع و عميق در آن بپردازند.
در علم اصول، همچون غالب علوم، زمينههاى مختلفى براى كار وجود دارد كه در سه شكل مىتوان آن را سامان بخشيد:
١. بسترهاى پژوهشى در علم اصول كه موجب ترميم و تكميل بناى اصول با طرح نظرگاهها و انديشههاى تازه و بديع مىشود.
٢. تلاش براى تصحيح و به معيار رساندن روشهاى آموزش علم اصول.
٣. پژوهش تاريخى در علم اصول.
از سه مورد فوق، در اين نوشته زمينه سوم مورد نظر است .
نكته ديگر اين كه امروزه پژوهش تاريخى در يك علم آنچنان از اهميت برخوردار است كه عدهاى به تاريخىنگرى كشانده شده و به تعبيرى، به تاريخ زدگى مبتلا شدهاند. يعنى تنها راه تكامل و رشد يك علم را در پرتو پژوهشهاى تاريخى در آن مىدانند. اگرچه