مساله شناخت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢
ولی اگر در همه چیز شک میکنم ، در اینکه شک میکنم ، شک نمیکنم . در وسط زمین و آسمان روی یک صخره ایستاد ، گفت : یک جا پیدا کردم : [ اینکه ] در حواس خودم شک میکنم راست است ، در معقولات خودم شک میکنم راست است ، حتی در وجود خودم شک میکنم راست است ، در خدا شک میکنم راست است ، در جهان و در مذهب و زندگی شک میکنم راست است ، ولی در یک چیز هر چه بخواهم شک کنم شک نمیکنم و آن این است که در اینکه شک میکنم شک نمیکنم ، چون اگر شک کنم باز میدانم که دارم شک میکنم . در وسط زمین و آسمان روی این نقطه ایستاد ، یعنی یک مرکز و یک پایگاه برای شناخت پیدا کرد . تا این پایگاه را پیدا کرد ، فورا روی این پایگاه یک آجر گذاشت و گفت : من شک میکنم و چون شک میکنم پس وجود دارم که شک میکنم ، پس من هستم . روی صخره اولی که پیدا کرد یک سنگ گذاشت و آن اینکه " من وجود دارم " . در اینکه شک میکنم شک نمی کنم و در اینکه خودم وجود دارم شک نمی کنم . از اینجا شروع به حرکت کرد . حال آیا حرف دکارت درست است یا نه ؟ مچ دکارت را اینجا گرفتهاند . بوعلی هفتصد سال قبل از دکارت همین حرف دکارت را مطرح کرده و مچ او را گرفته است که حال نمیخو اهیم آن را طرح کنیم .
پاسخ شبهه پیرهون
پس مسئله اول شناخت ، مسئله امکان شناخت است که آیا