عصر زندگى و چگونگى آينده انسان و اسلام پژوهشى در انقلاب جهانى مهدى( عج) - حكيمى، محمد - الصفحة ٩٢
عليه حكومتهاى خودكامه هست، و قرنها و قرنها همان تعاليم به نفع همان حكومتها توجيه شده است. همچنين دستورات اكيد و توجيهناپذير در مبارزه با مترفان و متكاثران و دنياداران كه در سراسر قرآن آمده است، كه همه را يا توجيه كردند يا به دست فراموشى سپردند. فقر و بيكارى و بيمارى و بىمسكنى و بىفرهنگى و ديگر مشكلات فردى و اجتماعى را كه- به نص احاديث- علل و اسبابى اجتماعى و انسانى دارد، به تقدير و اراده الهى و سرنوشت نسبت دادند، و مجرمان و عوامل اصلى را كه استثمارگران و مستكبرانند، مخفى و پنهان داشتند. احكام اسلام را درباره شركت بينوايان در ثروت اغنيا و درباره مساوات و اداى حقوق شرعى و اداى حق جامعه مسكوت گذاشتند و تكليف الزامى مبارزه با فقر و رفع نياز نيازمندان را اخلاقى معرفى كردند، و از صبر بر فقر و مرض و محروميت و پاداشهاى اخروى آن سخن گفتند[١]. و بدينسان احكام را در جهتى ويژه سوق دادند و آنها را از مفهوم و محتواى اصليش كه ساختن جامعه قائم بالقسط بود تهى ساختند.
اين مشكلى است كه هرسه پايگاه باطل و طاغوت در آن همدست و همداستانند يعنى زروزور و تزوير. و تودههاى نجيب و سادهانديش انسانى را به نام مذهب با خود مىبرند. وجود طبقه به ظاهر عالمى كه قدرت تفسير برأى و توجيه و تأويل نادرست حديث را دارد بر مشكل مىافزايد، زيرا امام مهدى «ع» در آغاز انقلاب خود با انحرافها و تحريفها و برداشتهاى نادرست از دين و مذهب مبارزه مىكند و آيات و احاديث را به همانگونه كه هست تفسير مىكند، ليكن آن طبقه بگونهاى ديگر تفسير مىكنند، اينجاست كه درگيرى آغاز مىگردد، و آنان با امام مهدى «ع» كه مبين اسلام ناب و خالص است به مبارزه برمىخيزند.
مشكل ديگرى نيز در رويارويى با جريان يادشده وجود دارد و آن اين است كه مبارزه در اين صحنه با خودى فريبخورده است نه بيگانه ستيزگر. در جامعههاى اسلامى كه
[١] - البته براى تخدير تودههاى انسانى و تحميل سكوت بر آنان در برابر حقوقهاى پايمال شدهشان، نه براى ايجاد حس مقاومت و پايدارى در آنان.