روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٦٣٤ - روزشمار جنگ دوشنبه ٢٥ آبان ١٣٦٠ ١٩ محرم ١٤٠٢ ١٦ نوامبر ١٩٨١
دست استبداد را کوتاه کردند، لکن دوباره به واسطه اینکه ملت مجتمع نبود و با روحانیت آن طور سازش، اطاعت محکم نداشت، مشروطه را آنها به پا کردند و دیگران آمدند و مشروطه را همان استبداد غلیظ تر با اسم مشروطه [کردند.] یک اسم بی مسمایی بود و گفته می شد که ما مجلس داریم و مشروطه داریم و مشروطه خواه هستیم، لکن استبداد - به تمام معنای خودش، به تمام کلمه خودش - بر ما حکومت می کرد، چه در زمان قاجار - که من یادم است - و چه بعد از او، زمان رضاخان - که بدترین زمان ها بر این ملت گذشت - و چه زمان محمدرضا. اگر شما توجه به این نکنید که روحانیت را اینها می خواهند از صحنه بیرون کنند و در پیش ملت، روحانیت را بد نمایش بدهند .... همین امروز صبح که اینجا، من قبل از اینکه بیایم خدمت شماها، یکی از علمای اصفهان آمد، شکایت زیاد از اینکه با روحانیون رفتار بد می شود. چه آن مطلب درست به عرض ایشان رسیده بود یا نادرست، من کلی مطلب را می گویم که جریانی است که روحانیت را کنار بگذارند. شما دیدید که در زمان قبل از این جمهوری های اخیر، اوایل امر، یک جریانی بود که این روحانی ها روحانیون شاخص را پیش ملت رسوا کنند، با دروغ و حیله. آقای بهشتی(ره) که یک نفر آدمی بود که مجاهد برای اسلام بود، به درد می خورد، فعال بود، دانشمند بود، مدیر بود، مدبر بود، دیدید که در صحنه کشور چه فضاحت ها درآوردند اشرار و مردم را [از او] منحرف کردند. مردم یک وقت بیدار شدند که بهشتی ای در کار نبود. من خوف این را دارم که خدای نخواسته ملت ما یک وقت بیدار بشود که روحانیت کنار رفته است و سلطه اجانب بر این مملکت بازگشته است و آن وقت تأسف ها فایده نداشته [باشد]؛ همان طوری که در زمان امام حسین(ع) آن طور درست کرده بودند چهره پسر پیغمبر را که مردم کوفه ای که پدر او را دیده بودند، مجاهدات او را دیده بودند، همین مردم کوفه برای کشتن پسر پیغمبر مسابقه می کردند و مردم کوفه یک وقت متوجه شدند که امام حسین دیگر نبود.
من خوف این را دارم که شما ملت بزرگ ایران، که برای خدا قیام کردید و برای خدا جوان هایتان را دادید و برای خدا زحمات طاقت فرسا کشیدید و همه چیزتان را فدای اسلام کردید، با این جریانی که به نظر می آید که دارد پیش می رود، یک وقتی متوجه بشوید که - خدای نخواسته - با انعزال این مردم، اینهایی که خدمتگزار هستند، یک حکومت قلدری با اسم "اسلام" با اسم "جمهوری اسلامی"، با اسم "خدمتگزار به اسلام" بیاید و همه زحمت های شما و خون هایی [را] که دادید، هدر ببرد. رضاخان هم اول که آمد، در همین سینه زنی ها می رفت سینه می زد، در تکیه ها می رفت دور تکیه ها می گردید و شمع روشن می کرد. آن وقت که پایش محکم شد، تمام آثار اسلام را این نانجیب می خواست از بین ببرد.
شما خوف این را داشته باشید که اگر تشکر این نعمتی که خداوند به شما داده - و آن اسلام است و تشکرش به وحدت کلمه است و تشکرش به احترام به اولیای اسلام است - این تشکر را به جا