روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٥٨٣ - روزشمار جنگ پنجشنبه ٢١ آبان ١٣٦٠ ١٥ محرم ١٤٠٢ ١٢ نوامبر ١٩٨١
گفت: «کلیه احتیاجات ما از آذوقه و پوشاک گرفته تا وسایط نقلیه، توسط مردم همیشه در صحنه تأمین می شود و مردم بهترین حامی و پشتیبان ما در این جنگ تحمیلی بوده اند و آنها همیشه به ما قدرت و روحیه می دهند.» وی درباره جبهه های سوسنگرد و دهلاویه گفت: «چند ماه پیش سوسنگرد در اشغال بعثی ها بود. آنها پس از تصرف شهر و روستاهای اطراف به سمت اهواز پیش آمدند، ولی با بسیج همگانی که توسط رزمندگان اسلام انجام گرفت، سوسنگرد آزاد شد و بعثی ها با شکستی مفتضحانه از جبهه سوسنگرد به عقب نشستند.»
خبرنگار اعزامی کیهان در ادامه گزارش خود افزوده است: «به سوسنگرد رسیدیم. رزمندگان به راحتی در شهر رفت وآمد می کردند، ولی خرابی ها نشانگر این واقعیت است که مزدوران به طور وحشیانه ای به این شهر حمله کرده اند و با توپخانه و خمپاره های خود، منازل مردم را هدف قرار داده اند. در گوشه ای از شهر، گورستانی از وسایط نقلیه و جنگی یک ستون زرهی عراق که براثر دلاوری رزمندگان اسلام منهدم شده بود، مشاهده می شد. در سوسنگرد، پس از سوخت گیری رهسپار دهلاویه شدیم. ... در یکی از سنگرها، حسین پوراسدالله، اهل رشت، می گفت: "جبهه ها به صورت منظم تری درآمده و سازماندهی عالی شده... ما عاشورای پارسال با بودن دکتر چمران توانستیم سوسنگرد را از دست مزدوران بگیریم و تا مرغداری (مکانی در شمال سوسنگرد به سمت بستان) عراقی ها را به عقب برانیم و در عرض چهار ماه گذشته، دشمن را چند کیلومتر به عقب رانده ایم. اگر دشمن بخواهد حمله کند، تک زدن های به موقع بچه ها آنها را فلج و متوقف می سازد. برعکس روحیه بچه های ما که قوی است، روحیه مزدوران عراقی به شدت ضعیف است. آنها حتی جنازه های سربازان خود را به عقب نمی برند. کانال ها پر از جنازه های عراقی است."
اصغر متقی، اهل اصفهان، می گوید: "به خاطر خدا و مبارزه در راه اسلام به این نقطه آمده ام. باید از برادران و خواهران پشت جبهه تشکر کرد که با ارسال پوشاک و آذوقه بزرگ ترین پشتوانه ما هستند."»
نویسنده در ادامه گزارش خود از بسیجی دیگری که پزشکیار بوده و از مشهد به جبهه های سوسنگرد اعزام شده، نوشته است: «غلامرضا جعفری پزشکیار اهل مشهد که در سنگر بهداری با وی به گفت وگو نشستم گفت: "حدود هفت ماه است در جبهه های خوزستان هستم. روحیه رزمندگان ما به قدری قوی است که حتی در موقع زخمی شدن، ضعف و ناتوانی از خود نشان نمی دهند. چند شب پیش یکی از برادران ما در این سنگر شهید شد. از صورتش نور می بارید. واقعه کربلا دارد اینجا تکرار می شود. همین امروز در این محل، صادق احمدی و حسن هزارجدی با هم مجروح شدند. به سراغ هرکدام برای پانسمان می رفتم نمی گذاشت، می گفت: "اول برو دوستم را که زخمی شده معالجه کن." همچنین شهیدی داشتیم به نام اصغر حسنی اهل قزوین که در نزدیکی خاکریز عراقی ها شهید شد. غروب که او را آوردند، دیدم چیزی زیر لباس، روی سینه اش است، وقتی که پیراهنش را پاره کردم، دیدم عکس امام را روی سینه نصب کرده." این پزشکیار در ادامه